ﺷﯿﻄﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻡ …

ﺷﯿﻄﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻡ ...
بسم الله الرحمن الرحیم
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ وعَجِّلْ فَرَجَهُمْ

ﺷﯿﻄﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻡ …

ﺩﺭ ﺣﻮﺍﻟﯽ ﻣﯿﺪﺍﻥ ﺑﺴﺎﻃﺶ ﺭﺍ ﭘﻬﻦ ﮐﺮﺩﻩ بود …
ﻓﺮﯾﺐ ﻣﯿﻔﺮﻭﺧﺖ !!!!
ﻣﺮﺩﻡ ﺩﻭﺭﺵ ﺟﻤﻊ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﻫﯿﺎﻫﻮ ﻣﯿﮑﺮﺩﻧﺪ،ﻫﻮﻝ ﻣﯿﺪﺍﺩﻧﺪ ﻭ ﺑﯿﺸﺘﺮ
ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﻨﺪ .ﺗﻮﯼ ﺑﺴﺎﻃﺶ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺑﻮﺩ؛
ﻏﺮﻭﺭ،ﺣﺮﺹ،ﺟناﯾﺖ،ﺑﻲ ﻋﻔﺘﻲ …
ﻫﺮ ﮐﺲ ﭼﯿﺰﯼ ﻣﯽ ﺧﺮﯾﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺍﺯﺍﯼ ﺍﻥ ﭼﯿﺰﯼ ﻣﯿﺪﺍﺩ

ﺑﻌﻀﯽ ﻫﺎ ﺗﮑﻪ ﺍﯼ ﺍﺯ ﻗﻠﺒﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﯿﺪﺍﺩﻧﺪ،ﺑﻌﻀﯽ ﺍﯾﻤﺎﻧﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﻭ ﺑﻌﻀﯽﻫﺎ ﭘﺎﺭﻩ ﺍﯼ ﺍﺯ ﺭﻭﺣﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﻭ ﺑﻌﻀﯽ ﺩﯾﮕﺮﺁﺯﺍﺩﯾﺸﺎﻥ ﺭﺍ …

ﺷﯿﻄﺎﻥ ﻣﯿﺨﻨﺪﯾﺪ ﻭ ﺩﻫﺎﻧﺶ ﺑﻮﯼ ﮔﻨﺪ ﺟﻬﻨﻢ ﻣﯽ ﺩﺍﺩ،ﺣﺎﻟﻢ ﺭﺍ ﺑﻬﻢ ﻣﯿﺰﺩ
ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺫﻫﻨﻢ ﺭﺍﻣﯿﺨﻮﺍﻧﺪ.
ﻣﻮﺫﯾﺎﻧﻪ ﺧﻨﺪﯾﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﻣﻦ ﮐﺎﺭﯼ ﺑﺎ ﮐﺴﯽﻧﺪﺍﺭﻡ!!!

«« ﻓﻘﻂ ﮔﻮﺷﻪ ﺍﯼ ﺑﺴﺎﻃﻢ ﺭﺍ ﭘﻬﻦ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ .. »»

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ وعَجِّلْ فَرَجَهُمْ

2 پاسخ به “ﺷﯿﻄﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻡ …”

  1. bahman می‌گه:

    سلام همه تقصیر ها گردن شیطان نیست مشکل اصلی عدم شناخت ما از نفسمان است ازماست که بر ماست اگر ما ازصور پنهان انسان شناخت داشته باشیم[ روح، نفس ،عقل،ذهن ،ارشیو] و،،،کمتر دچار گناه خواهیم شد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *