پیدایش و شکلگیری فراماسونها

پیدایش و شکلگیری فراماسونها
بسم الله الرحمن الرحیم
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ وعَجِّلْ فَرَجَهُمْ

پیدایش و شکلگیری فراماسونها:


مقدمه:
سابقه تشکيلات نخبه گرا ، مرموز و سری فراماسونری ( free mason )  ( بناهای آزاد )  به قرون وسطی و احتمالا” قرون هفتم و هشتم میلادی باز می گردد.  زمانی که « بناها» برای غلبه بر مشکلات صنفی و دفاع از منافع گروهی خود تشکيلاتی را بوجود آوردند و از ترس دولتها اين تشکيلات را مخفی و پنهان داشته و بر حفظ اسرار شغلی خود تاکيد می ورزيدند.کسی که عضو  فراماسونری است،« ماسون» یا «فراماسون » نامیده می شود. ساختمانی که مرکز  فعالیت ماسونهاست «لژ » نام دارد.  بعد از فروپاشی امپراطوری روم ، اداره شهرهای اروپا به دست فئودالها افتاد. در آن روزگار اتحادیه های صنفی مختلفی وجود داشت که امورات خود را حل و فصل می کردند. یکی از این اصناف ،اتحادیه صنف معماران و بناها بود. این گروه بیشتر در ساخت کلیساها و ساختمانهای بزرگ مشارکت داشتند. وقتی کار کلیساسازی و شهرسازی به پایان رسید و با رکود مواجه گردید ،این صنف  که بیشتر اعضای آن یهودی بودند ، با مشکلات و تنگناهای مختلفی مواجه گردید و معماران و بناها دچار انزوا شدند. اما این لژ به دلیل استفاده از علائم هندسی و ریاضی برای بسیاری جذاب بود. و چون عضویت در اصناف در اروپا متداول بود ، بسیاری از نجیب زادگان و اشخاص بانفوذ و صاحب علم ، ثروت و قدرت به این صنف پیوستند و به تدریج آن را از ماهیت و اهداف صنفی آن دور ساختند.

  بعدها فراماسونرها برای نشان دادن اهمیت و قدمت تشکیلات خود ، پيشينه خود را به حضرت آدم ، موسی و سليمان و حتی مانی رساندند. اين تشکيلات صنفی به تدريج در خدمت منافع قدرت های استعماری قرار گرفت و ويژگی های پيچيده ، مرموز و کاملاً سری به خود گرفت . افرادی که به عضويت اين انجمن در می آمدند به وسيله اعضاء قديمی تر دعوت می شدند و يا برای عضويت آنها ضمانت می دادند. با ورود به اين انجمن ، شخص مجبور بود سوگند وفاداری ياد کند و هيچ شانسی برای بازگشت  و خروج از انجمن نداشت. در کشور ما اين انجمن با نام  « فراموشخانه » شناخته می شود. آنچه باعث شهرت اين تشکيلات مخفی گرديد ، جنبه اسرار آميز و پنهانکارانه آن است. اما بر اساس تحقیقات و مطالعات مختلف ، ریشه و خاستگاه تشکیلات فراماسونری به آموزهای باطنی گری کابالیستهای یهودی و اندیشه های مادیگرایانه مصریان قدیم باز می گردد. در اینجا به معرفی برخی از این دیدگاهها پرداخته می شود.

الف: زمینه ها:
بر اساس روایت برخی منابع  ریشه و اساس تشکیلات فرماسونری به تشکیلات نظامی – راهبه ای دوران جنگهای صلیبی باز می گردد. جنگ های صلیبی به رشته جنگ ها و لشگرکشی هایی پادشاهان مسیحی اروپای غربی زیر فشار ، نفوذ و رهبری پاپ و کلیسای کاتولیک و به بهانه تصرف ارض مقدس و نجات آن از دست مسلمانان و حمایت از مسیحیان این مناطق و زایران بیت المقدس و در حقیقت با هدف توسعه طلبی و تصرف سرزمین های اسلامی گفته می شود که بین سالهای ۱۰۹6 تا ۱۲91 میلادی( 490تا 691 ه.ق.) رخ داد و شامل هشت جنگ اصلی و چند حمله فرعی می شود. صلیبیان تنها در جنگ و حمله اول پیروز شدند.( عودی ، 1387) اما در سایر جنگها از مسلمان شکست خوردند. در سال ۱۱۱۹صلیبیان شهرهای مسیحی نشین جدید در سرزمین مقدس بنا کردند

در سال ۱۰۹۵ میلادی پاپ یهودی تبار « اوربن دوم » (orban) پس از کوششها و رایزنی های فراوان ، در شهر «کلرمون»، واقع در فرانسه ، در« شورای کلیسای کلرمون » همه مسیحیان اروپایی را مجبور کرد تا علیه ترکان  سلجوقی حاکم بر شام  قیام کنند و شهر اورشلیم (بیت المقدس) واقع در فلسطین را اشغال کنند و اعلام کرد کسانی که در این جنگ ها شرکت کنند ، تمام گناهانشان بخشیده خواهد شد و دارایی هایشان معاف از مالیات و در کنف حمایت کلیسا خواهند بود.( عودی ، 1387) در همان سال، سپاه بزرگی مهیا و از طریق خشکی رهسپار نخستین جنگ صلیبی گردید. عده زیادی از جنگجویان صلیبی در طول این سفر سه ساله خطرناک از اروپا تا خاورمیانه براثر جنگهای مختلف و سایر حوادث جان خود را از دست دادند. آنها که زنده ماندند  موفق شدند بعد از محاصره‌ای کوتاه ، در ژوئن 1099  بیت المقدس را تسخیر و اهالی شهر اعم از مسلمانان و یهودیان را قتل عام کردند. یهودیانی که در کنیسه‌های خود پناه گرفته بودند زنده زنده سوزانده شدند. صلیبیون براى تقويت و تحكيم پايه هاى حكومت اورشليم و دفاع از سرزمين فلسطين در مقابل‏مسلمانان، سه فرقه یا  سازمان با ماهيت راهبى – نظامی تشكيل دادند.  در این فرقه کشیشان و شوالیه ها می توانستند عضو شوند  و پیمان می بستند که تارک دنیا بمانند و از رهبران خود بی قید و شرط اطاعت کنند.( کاسمینکی ،1350) نفرات این سازمانها جنگجویان متعصب مذهبی بودند که در شمشیر زنی و سوارکاری مهارت بسیاری داشتند و از سراسر اروپا با تشویق کلیسا و به بهانه حمایت از مسیحیان تحت ستم  ،  حفظ سرزمین مقدس از گزند کفار و نجات دادن مزار حضرت عیسی (ع) روانه فسلطین شدند. اعضاى اين فرقه‏ها موظّف بودند تا همانند راهبان مغرب زمين سرگرم عبادت و رياضت و از نظر نظامى پيوسته آماده كارزار باشند. لباسشان نمود روشن اين ماهيت دو گانه بود. آنان اسلحه سواران جنگى رابه خود مى‏بستند و بر روى آن لبّاده بلند راهبى را مى‏پوشيدند.این سه فرقه عبارتنداز:
1- « شوالیه های معبد» ، « نائت تیمپلر» یا « سواران داویه» ( The Knight Templar) بعد از تصرف بیت المقدس به دست نیروهای صلیبی  تاسیس شد. در مورد سال تاسیس این سازمان فرقه ای – نظامی اختلاف نظر است. برخی تاسیس آن را بلافاصله بعد از تصرف قدس ، گروهی دیگر سال 1100  ، عده ای دیگر  1118 و1119 و گروهی نیز سالهای 1128 و 1129 ذکر کرده اند. سال تاسیس این سازمان هر زمان که باشد ، در سال 1129 میلادی ، «شورای کلیسای تروی » به آن رسمیت داد و به حمایت از آن پرداخت.هسته اولیه آن یک گروه نه نفری از نجیب زادگان فرانسوی بودند که علایق مذهبی شدید و پیوند عمیقی با هم داشتند. « گودفری دو سنت امر » (Godfrey de Saint-Omer ) و « هیودو پاینس »(  Hugues de Payens ) از اعضای مشهور این گروه بودند.این گروه با اجازه بالدوین دوم پادشاه اورشیلم در کوه معبد در مکان معبد ویران شده سلیمان در مسجدالاقصی مستقر شدند. آنها خود را سربازان مسکین نام نهادند. به همین خاطر به سازمان « شوالیه های معبد » ، « شوالیه های فقیر معبد شاه سلیمان » و«هم رزمان مسکين عيسي مسيح و معبد سليمان»  شهرت یافتند. اعضای این فرقه می بایستی نجیب زاده می بودند و نسبت به حفظ فقر ، پاکدامنی  و اطاعت سوگند یاد می کردند. وظیفه عمده این گروه تامین امنیت زائران و مهاجران مسیحی و راهنمائی آنها بود که به اماکن مقدسه بیت المقدس آمد و رفت داشتند. این زائران تحت کنترل کامل این گروه بودند در نتیجه با پول زائران به ثروت هنگفتی دست یافتند. اما هدف اصلی این شوالیه ها در فلسطین به گفته «دونالد کوئلر» از دانشگاه ايلينوي: شواليه‌هاي فرانسوي به دنيال زمين‌هاي بيشتر بودند. تجار ايتاليايي اميدوار بودند تجارت خود را در بنادر خاورميانه توسعه دهند شمار وسيع مردم بي‌نوا تنها براي فرار از سختي زندگي روزمرة خويش به هيئت اعزامي پيوستند. ( تیموئی ، 1384 و هارون یحیی ، 1387)
 به تدریج این سازمان گسترش یافت تا جایی که گزارش شده است که تعداد نفرات آن به 20000 نفر نیز رسیده است. بیشتر اعضای آن از کشورهای فرانسه ، اسپانیا ، پرتغال و ایتالیا  بودند. مشخصه این گروه ، لباس سفید با صلیب قرمز  بود . این صلیب هشت گوشه بر لباس راهبه ای آنان درج شده بود. شوالیه های معبد پشتگرم به حمایت نجیب زاده معروف فرانسه « برنارد کلرووس » (Bernard of Clairvaux)  یکی از موسسان فرقه رهبانی « سیسترسیان »که خواهر زاده یکی از نه نفر موسس سازمان بود ، بودند. مقررات این فرقه به وسیله همین شخص تنظیم و تدوین شد ( تیموئی ، 1378)این شوالیه های ورزیده ، مجهز و متعصب که شعارشان جنگ برای خدا بود و مرگ در این راه را شهادت می دانستند ، در اروپا چنان شهرت و محبوبیتی پیدا کردند که از کمک و پشتیبانی اقشار مختلف به ویژه پادشاهان اروپایی نیز برخوردار گردیدند. روز به روز بر احترام و منزلت آنان در  بین مردم  افزوده می شد. دستگاه پاپ و کلیسای کاتولیک و نجیب زادگان اروپا نیز از آنها حمایت می کردند. برای تامین هزینه های جنگ پادشاهان اروپایی کمکهای زیادی به آنها کردند. در نتیجه شوالیه ها از درآمد و ثروت زیادی برخوردار شدند و صاحب املاک و مستغلات فراوانی گردیدند. اکثر این شوالیه های قدرتمند و با نفوذ تبدیل به تاجر، بانکدار و مدیران اداری هم شدند و به نوعی اولین تعاونی ها و سیستم بانکی منظم اروپا را تاسیس کردند. آن ها را مي توان از بنيانگذاران نظام سرمايه داري در دوران قرون وسطي در اروپا ناميد كه نظام بانكداري جديد را كه بر مبناي معاملات ربايي استوار است ، طراحي كردند.  این گروه و گروه « هاسپیتالر »در تمام مدت عمرشون در حال رقابت و حتی جنگهای خونین برای بدست آوردن قدرت بیشتر باهم بودند.  
تا سال 1168 این دو گروه بیشتر از 20 قلعه  از ترکیه تا شمال مصر تحت کنترل خود داشتند.این قلعه ها از استحکامات و تجهیزات و امکانات مطلوبی برخوردار بودند و می توانستند حتی تا چند سال در مقابل حملات از خود مقاومت نشان دهند در این سال سرپرست این سازمانها برای اولین بار «استاد بزرگ» نامیده شد. یکی از ارکان اصلی قوای صلیبیون در تصمیم گیری ، طراحی عملیات های جنگی و نبردها این گروه های متعصب مذهبی بودند. آنها بسیار بیرحم بودند و عامل اصلی حمله های صلیبیون به مسلمانان و قتل عام مسلمانان به ویژه زنان و کودکان و سالخوردگان محسوب می شوند. درسال 1187 صلاح الدین ایوبی با تصرف بسیاری از این قلعه ها ، موفق گردید شکست سختی به صلیبیون بدهد و بیت المقدس را تصرف کند. در نبرد روستای « حطین»  صلاح الدین ایوبی شکست سختی به صلیبیون داد. حداقل سی هزار صلیبی کشته شد که در بین کشته شدگان  نام بسیاری از رهبران و فرماندهان مهم آنها از جمله « جرارد »Gerard de Ridefort, فرمانده شوالیه های معبد نیز به چشم می خورد. علاوه بر کشته شدن تعداد زیادی از شوالیه ها در جنگ ، دویست نفر از شوالیه های دو سازمان فوق الذکر اسیر شدند که به دستور مستقیم صلاح الدین  ، این جنگجویان خبیث و کینه توز به جرم ارتکاب به جنایات مختلف گردن زده شدند. ( عودی ، 1387) در این جنگ نه تنها بسیاری از این شوالیه ها بلکه بخشی بزرگی از سپاه صلیبیون نابود شدند. همین امر زمینه ساز تصرف بیت المقدس و شکست های بعدی صلیبیون را فراهم ساخت. بعد از آن صلیبیون تلاش فراوان کردند تا با لشگرکشی های متعدد بیت المقدس را تصرف کنند اما در همه جنگها شکست خوردند. در طی این جنگها بسیاری از این شوالیه ها کشته شدند اما تعدادی که زنده ماندند روانه کشورهای خود شدند. چون بیتشر افراد با نفوذ سازمان اهل فرانسه بودند ، بسیاری از شوالیه ها رهسپار فرانسه شدند. و با ثروت و نفوذی که داشتند ، صاحب قدرت سیاسی زیادی شدند و از نفوذ زیادی در فرانسه برخوردارشدند.
در بسیاری از منابع آمده است که شوالیه‌های معبد در دوران اقامت  در اورشلیم ، با گروه سری يهودي «  قباله» یا « کابالا » ارتباط برقرار كرده و تحت تأثیر این نهاد سرّی قرار گرفت که در نتیجة آن مسیحیت را رها نمود و مراسمي كه با دين مسيحيت كاملا بيگانه بود انجام مي دادند و به اجرای آداب جادوگری پرداخته و اعتقادات مذهبي مردم مصر دوران فرعونيان را جزء باورهاي ديني خود قرار دادند. آنها همچنین در حفاری هایی که در مسجد الاقصی انجام دادند ، پیکره های خدایان کنعانی و مصری ، نوشته ها و نمادهای فرهنگی و دینی آنان را یافتند و تحت تاثیر آنها قرار گرفتند. «الیمنس لیوای» نویسندة فرانسوی کتاب تاریخ جادوگری، شواهد تفضیلی در این کتاب ارائه می‌دهد و اثبات می‌کند، شوالیه‌های معبد اولین گام را در پذیرش تعالیم کابالا برداشتند؛ به عبارت دیگر آنها این تعالیم را به صورت مخفیانه آموختند. واصول و تعالیم  ریشه‌ دار مصر باستان به کمک کابالا به شوالیه‌های معبد منتقل شد. شوالیه‌های معبد با پذیرش مفاهیم کابالا طبیعتاً با بنیاد مسیحی حاکم بر اروپا سر ناسازگاری یافتند.(هارون ، یحیی ، 1387) 
بسیاری از محققان دلیل این تغییرات را  مربوط به رازی می دانند که شوالیه ها آن را در معبد سلیمان کشف کردند . این نویسندگان ، حفاظت از زائران مسيحي فلسطين از سوی شوالیه ها را پوششی برای اقدامات سری خود عنوان می کردند زیرا هدف حقيقي‌شان کاملاً متفاوت بود. هيچ نشانه‌اي مبني بر حمايت مؤمنان لژ معبد از زائران وجود ندارد. زیرا مدارک قاطعي در ارتباط با اجراي حفاري‌هاي وسيع در زير خرابه‌هاي یافت گردید.
نويسندگان کتاب «کليد هيرام » این راز را کشف کردند. مورخ فرانسوي به نام «دلافورج» نیز ادعاي مشابهي مي‌کند: «وظيفة اصلي نه شواليه انجام تحقيقات جهت به دست آوردن آثار باستاني و نسخ خطي به شمار مي‌رفت که حاوي ماهيت رسوم پنهاني يهوديت و مصر باستان بودند.» در اواخر قرن نوزدهم «چارلز ويلسون» از «انجمن مهندسان رويال» تحقيقات باستان‌شناسي را در اورشليم آغاز نمود. او به اين نتيجه رسيد که شواليه‌هاي معبد براي مطالعه ويرانه‌هاي معبد به اروشليم رفته‌اند. ويلسون در زير شالوده معبد نشاني از حفاري و کاوش يافت و به اين نتيجه رسيد که اين اعمال با ابزار متعلق به شواليه‌هاي معبد صورت پذيرفته‌اند. اين اقلام در مجموعه «رابرت برايدون» که آرشيو اطلاعاتي گسترده‌اي در رابطه با نظام معبد در اختيار دارد موجود است. 
نويسندگان کتاب کليد حيرام حفاري‌هاي شواليه‌هاي معبد را بي‌نتيجه نمي‌دانند و چنين استدلال مي‌کنند که اين گروه آثاري در اورشليم کشف کردند که ديدشان را نسبت به جهان تغيير داده است. به علاوه بسياري از ديگر محققان همين عقيده را دارند. حتماً دليلي وجود داشته که شواليه‌هاي معبد را با وجود مسيحي بودن از سرزمين‌هاي مسيحي عالم به اورشليم و به پذيرش عقايد و فلسفه کاملاً متفاوت و اجراي مراسم بدعت‌آميز  و اجراي تشريفات «جادوي سياه» هدايت نموده است.( هارون ، یحیی ، 1387)
 فعالیتها و اقدامات مرموز شوالیه های معبد ، به تدریج سوء ظن و بدبینی حاکمان متعصب اروپایی و دستگاه پاپ را برانگیخت و زمینه سازی اضمحلال آنها را فراهم ساخت. وقتی جنگ هاي صليبي پایان یافت، اين شوالیه ها در كشورهاي اروپا مخصوصا در فرانسه مستقر شدند با ثروت خود قدرت سياسي زیادی بدست آوردند. 
چنانکه گفته شد ، بسیاری از شوالیه های معبد در فرانسه مستقر شدند ،فلیب چهارم که قصد توسعه قلمرو خود و جنگ با انگلستان داشت ، از شوالیه ها درخواست کمک مالی کرد ولی شوالیه به درخواست وی پاسخ منفی دادند. این امر باعث عصبانیت شاه شد. شاه از پاپ درخواست کرد تا شوالیه ها را تکفیر کند اما پاپ «بنیفاس هشتم » (Boniface VIII ) که قصد داشت بر قدرت پاپ بیفزاید ، با اقدامات فلیپ مخالفت کرد  و در اعتراض به رفتارهای وی ، شاه را تکفیر و حکومت وی را نامشروع دانست و روحانیان را از پرداخت مالیات به شاه برحذر داشت. در مقابل شورای سلطنتی سفیرانی را به ایتالیا اعزام کرد تا پاپ را معزول کنند. ایادی و طرفداران فلیپ نیز به آزار و اذیت پاپ پرداختند. پاپ بعد از مدتی فوت کرد و جانشین وی (Benedict XI )حکم تکفیر فلیپ را ملغی و از گناهنش درگذشت و او و همه توطئه گرانی که علیه پاپ قبلی دسیسه می چیدند را بخشید.  پاپ بعد از مدتی فوت کرد و «کلمنت پنجم » دوست دوران کودکی فلیپ بود ، در سال 1305 به عنوان جانشین انتخاب گردید (کاسمینکی ، 1350)  (Clement V ) او بر خلاف پاپ های قبلی  از ضدیت با فیلپ دست برداشت و از اتحاد شوالیه های معبد و شوالیه هاسپیتالر جلوگیری کرد و موافقت کرد که شاه به بازدادشت و بازجویی شوالیه ها مبادرت کند. فلیپ چهارم دلایل دیگری نیز برای بدگمانی به شوالیه ها در اختیار داشت و معتقد بود که با شوالیه های توتونیک المان رابطه دارند همچنین به توطئه علیه شاه متهم شدند. در سال 1307  شوالیه ها بوسیله ماموران شاه بازداشت شدند. اتهامات آنها عبارت بود: ضدیت با عیسی مسیح ، انداختن آب دهان و ادرار به روی صلیب و عکس مسیح ، پرستش شیطان ، ارتباط با حشاشین و صوفیان مسلمان ، همکاری با مسلمین، بت پرستی، نفی عیسی مسیح، خوابیدن با شیطان، خوردن خاکستر مردگان، باردار کردن دوشیزگان، همجنس بازی ،شیادی  ، فساد  ، پنهان کاری ، ارتداد ، پرستش گربه مقدس ، بت سازی ، شرب خمر ،  زنا و فحشا ، « بوسه وقیح »( بوسیدن زیر دم گربه ) و… ( هاشمی فرد ،1379) بازجویی از آنها به افراد باتجربه دادگاه تفتیش عقاید واگذار شد. در پي يک دوره طولاني بازپرسي و محاکمه، بسياري از شواليه‌ها به عقايد بدعت‌اميز خود اعتراف نمودند و اقرار کردند که در ميان خود به حضرت عيسي (ع) توهين مي‌کرده‌اند. به دلیل اتهامات وارده  اين گروه  به حکم « شورای وین » ملغی گردید. جمعی از شوالیه های معبد بازداشت شدند..در سال 1307 میلادی ساختار « شوالیه های معبد» تبدیل یه یک نظام سری و زیر زمینی گردید. اما سرکوبها ادامه پیدا کرد.  و به دستور پاپ «كليمنت پنجم » و امپراتور فرانسه فلیپ چهارم در سال 1312 م به شدت  سركوب شدند.  سرانجام رهبران شواليه‌هاي معبد، که «استاد بزرگ» نام داشتند، از جمله «ژاک دومالي»(Jacques de Mo lay در سال 1314 به دستور کليسا و پادشاه  زنده در آتش سوزانده شدند،  تعداد بي‌شماري نيز زنداني شدند. دسته ای دیگر نيز پراکنده و رسماً ناپديد گرديد. اموال این شوالیه نیز توقیف و به شواليه‌هاي «سنت‌جان»  که تحت حمایت پاپ بودند ، واگذار شد.
بسیاری از شوالیه ها در منطقه « پراونیس » فرانسه مخفی شدند. این منطقه  مرموزترین مرکز کابالیسم اروپا بود ، جایی که سنت شفاهی کابالا به کتاب تبدیل شد و ثبت گردید. پادشاهان بعدی فرانسه  نیز تلاش کردند تا بساط شوالیه های مقدس را برچیند  در سال 1337 بسیاری تمپلرها  در مناطقی که قدرت یا نفوذ داشتند دستگیر و با اتهامات مختلف به محاکمه کشاندند.  اما شمار قابل توجهی از این افراد گریختند و به پادشاه اسکاتلند( تنها پادشاهی که مرجعیت پاپ را قبول نداشت) پناه بردند. پادشاه اسکاتلند «رابرت بروس» از رقیب تازه ی واتیکان استقبال گرمی کرد و آنها را به درجات عالی دربار خود راه داد . شوالیه ها کم کم تفکرات خود را در دربار نفوذ دادند و در پناه حمایت شاه اسکاتلند ، تشکيلات خود را احيا نمودند و اندکي بعد براي ادامة حيات نامشروع خويش روش مناسبي يافتند.  آنها در اسکاتلند به «لژ وال بیلدرز» مهم ترین لژ اسکاتلند ، نفوذ کردند و در اندک زمانی بر آن تسلط یافتند، لژ سنن نظام معبد را به خود گرفت. آن ها در اسكاتلند عقايد و مراسم ديني مصر باستان دوران فرعونيان را با عقايد مذهبي كاهنان جادوگر اقوام سلتي ادغام نموده، به عنوان فراماسون ها ظاهر شدند. و به این ترتیب بذر فراماسونری در اسکاتلند کاشته شد و فراماسونری متولد شد. هنوز هم تا به امروز «لژ کهن اسکاتلند» شاخه اصلی فراماسونری به شمار می‌رود. اعضای شوالیه های معبد از این زمان به بعد شورشها و اعتراضهایی را علیه دستگاه پاپ و پادشاهان اروپایی طراحی کردند. به عقیدة بعضی مورخان شورش روستاییانگلستان در سال 1381 به کمک این سازمان مخفی شعله‌ور شد. که هدف آن ، سازمان دادن یک جنبش بزرگ علیه کلیسای کاتولیک بود.
نیم قرن بعد نیز یک کشیش در بوهیما (جنوب اطریش) به نام «جان هاس» (John Huss) شورشی را در مخالفت با کلیسای کاتولیک آغاز کرد. در پشت پرده این شورش نیز شوالیه‌های معبد قرار داشتند. «اویگدور بن آیزاک کارا» (Avigdor Ben Isaac Kara)، از مهم‌ترین نام‌هایی بود که هاس در توسعه دکترین خویش تحت تأثیر آن قرار داشت. کارا، خاخام انجمن یهودی شهر پراگ و یک کابالیست بود.
نمونه‌هایی از این قبیل، حکایت از اتحاد میان شوالیه‌های معبد و کابالیست‌ها جهت تغییر نظام اجتماعی اروپا می‌کند. این تغییر موجب دگرگونی فرهنگ مسیحی پایه‌ای اروپا و جایگزینی آن با فرهنگی مبتنی بر مفاهیم الحادی مانند کابالا گردید و بعد از دگرگونی فرهنگی دگرگونی سیاسی به میان آمد؛ مثلاً انقلاب فرانسه و ایتالیا و… به وقوع پیوستند.
 لژ اسکاتلند در اوايل عصر مدرن نام خود را به «لژ فراماسون» تغيير داد. لژ اسکاتلند قديمي‌ترين شاخة فراماسونري مي‌باشد و به اوايل قرن چهاردهم، زماني که شواليه‌هاي معبد به اسکاتلند پناهنده شدند باز مي‌گردد. القابي که به افراد عالي‌رتبه اين لژ داده مي‌شد قرن‌ها پيش‌تر به شواليه‌هاي معبد اعطا مي‌گرديد. اين عناوين تا به امروز به کار مي‌روند به طور خلاصه معبديان ناپديد نشدند و هنوز فلسفه، عقايد و تشريفاتشان در لباس مبدل فراماسونري پابرجاست. شواهد بي‌شمار تاريخي اين موضوع را تأييد مي‌کنند وامروز شمار وسيعي از تاريخ‌دانان غربي – چه فراماسون و چه غيرفراماسون – اين امر را پذيرفته‌اند. 
گاهاً در مجلات فراماسون‌ها که براي اعضا منتشر مي‌شود به ريشه‌يابي فراماسونري و شواليه‌هاي معبد اشاره مي‌شود. فراماسون‌ها اين موضوع را کاملاً پذيرفته‌اند. يکي از اين مجلات «معمارسنيان» نام دارد اين نشريه که متعلق به فراماسون‌هاي ترکيه مي‌باشد، ارتباط ميان طبقه معبد و فراماسون‌ها را چنين تشريح مي‌کند: « در سال 1312 زماني که پادشاه فرانسه زير فشار کليسا، گروه معبد را توقيف کرد و فعاليت‌هاي آنان متوقف نشد. شمار بسياري از آنها به لژ‌هاي ماسوني که در آن زمان فعال بودند پناه بردند. «مبيگناک» رهبر معبديان و اندکي از ساير اعضا در پناه يکي از لژهاي وال بيلدرز به نام «مک بيناچ» به اسکاتلند گريختند. «رابرت» پادشاه اسکاتلند به آن‌ها خوش‌آمد گفت و اجازه داد نفوذ خود را بر لژهاي ماسوني اسکاتلند گسترش دهند. در نتيجه لژ‌هاي اسکاتلند از نظر مهارت و عقايد اهميت بسياري يافتند.امروز فراماسون‌ها از نام مک بيناچ با احترام ياد مي‌کنند. ماسون‌هاي اسکاتلندي که وارث ميراث اسکاتلند بودند، سال‌ها بعد آن را به فرانسه باز گرداندند و پايه‌هاي لژ اسکاتلند را بنا کردند. تشريفات نظام معبد شبيه تشريفات فراماسونري امروز است.برمبناي اين مطلب، اعضاي شواليه‌هاي معبد مانند اعضاي فراماسونري يکديگر را برادر خطاب مي‌کنند.شواليه‌هاي معبد و سازمان فراماسونري به ميزان قابل توجهي بر يکديگر تأثير‌گذارده‌اند. حتي آداب و مراسم دو گروه چنان شبيه يکديگر است که گويي از شواليه‌هاي معبد نمونه‌برداري انجام شده است. در اين ارتباط، ماسون‌ها به شدت خود را وابسته به معبديان مي‌دانند و در نهايت مي‌توان گفت آنچه نسخه اوليه فراماسونري تلقي مي‌شود ميراث شواليه‌هاي معبد است.کتابي با عنوان «کليد حيرام » نوشتة دو ماسون به نام‌هاي «کريستوفر نايت» و «رابرت لوماس»، حقايق مهمي از ريشه‌هاي فراماسونري را آشکار مي‌کند. به نوشتة اين دو، فراماسونري استمرار شواليه‌هاي معبد مي‌باشد.( هارون ، یحیی ، 1387)
2- سازمان« شوالیه های هاسپیتالر» یا « اسبیتاریه.  (The Knight Hospitaller) » به معنی پرستاران بودند.این سازمان در مقایسه با سازمان شوالیه های معبد از پیشینه بیشتری برخوردار است. اندیشه و اقدامات نوع دوستانه کلیسای کاتولیک  به مسیحیان مستمند و بینوا تحت تاثیر تعالیم و سنت حضرت عیسی ( ع) به دوران بعد از تاسیس کلیسا باز می گردد. اما این قبیل اقدامات و به صورت سازمان یافته با تشکیل سازمان نظامی – راهبه ای « شوالیه های هاسپیتالر» رسمیت پیدا کرد.  این سازمان در سال 1077 یا 1050 میلادی با حمایت برخی بازرگانان ایتالیایی تشکیل گردید و در  کنیسه « قیامت » در بیت المقدس زمانی که اداره بیت المقدس با مسلمانان بود به فعالیت اشتغال داشت.بعد از تصرف بیت المقدس به دست نیروهای صلیبی در سال 1099 میلادی تشکیلات این سازمان مورد تایید قرار گرفت و در سال 1113 پاپ « باسکال دوم » و با حمایت نظام کلیسای بندیکت ها ، رسمیت یافت. « هاسپیتالرها» وظیفه داشتند از بیماران  و فقرا حمایت کنند به همین دلیل بیمارستان بزرگی با 200 تخت تاسیس کردند و در آن به پرستاری از فقرا و زوار و بیماران و شوالیه های مجروح و بیمار مبادرت می کردند. چون از حمایت پاپ و کلیسا برخوردار بودند به « فرقه بیمارستانی یوحنای مقدس » و «سازمان شوالیه های سن ژان» نیز شهرت داشتند. سمبل این سازمان صلیب هشت گوش « مالت » بود به همین خاطر به شوالیه های مالت هم شهرت پیدا کردند. برخی نیز خاستگاه این سازمان نظامی – راهبی را مالت می دانند و به همین خاطر به شوالیه های مالت مشهور است. مشخصه و نماد هاسپیتالرها ،  لباس سیاه با صلیب هشت گوشه سفید بود. در « ویکی پدیا » عربی آمده است که  تشکیلات فرقه اسبیتاریه بر سه گروه استوار است:
1- سواران جنگجویی که برای اهداف مقدس می جنگیدند.
2- گروهی که به پرستاری بیماران و تقویت روحیه مبارزان اقدام می کردند.
3- برادران خدمتگزاری که وظایف محوله را ایفا می کردند.
اعضای این فرقه نیز همانند سواران معبد نجیب زادگان بود و سوگند یاد کرده بودند که فقیرانه زندگی کنند، پاکدامن باشند و از کلیسا اطاعت کنند
با اضمحلال نظامهای شوالیه ای و نابودی نفرات آن در جنگ با مسلمانان ، سازمان شوالیه های هاسپیتالر نیز محبور شد از سرزمین فلسطین خارج گردد ، ابتداء در جزیره قبرس و سپس در جزیره « مالت » مستقر شدند و کشتی های تجاری و مسافرتی مسلمانان را مورد حمله خود قرار می دادند. این سازمان  به دلیل برخورداری از حمایت پاپ توانست تا به امروز نیز به فعالیت خود ادامه دهد. حتی گاهی اوقات ثروت تیمپلرها به آنها واگذار می شد. با نابودی شوالیه های معبد ، اسپیتالرها به عنوان تنها سازمان با ایده جنگ صلیبی باقی ماندند. در سال ۱۵۳۰ میلادی، چارلز پنجم، فرمانروای امپراتوری روم در مرکز اروپا، جزایر مالت را به این فرقه‌ای مسیحی بخشید که خود را شوالیه‌های سنت جان می‌نامیدند. با استقرار در جزیره مالت و  ساختن دژهای محکمی به کار تجارت پرداختند و روز به روز بر ثروت خود می افزودند.
امروزه  نیز سازمان شوالیه های مالت 50 سفارت (غالبا در کشورهای مسیحی ) و 10هزار شوالیه(عضو ) در سراسر دنیا در اختیار دارد.  استاد بزرگ آن در روابط بین المللی هم سطح یک رئیس حکومت با عنوان شاهزاده (مثل شاهزاده موناکو) و از نظر کلیسایی همسطح کاردینال شناخته می شود. سازمان همچنان به ساخت بیمارستان و ارائه خدمات خیریه ادامه میدهد و تخمین زده میشود که سالانه بیشتر از 50میلیون دلار در فعالیتهای خیریه هزینه می کند.  
3- سوراکاران یا شوالیه های آلمانی موسوم به « توتونی» ( Teutonic )  که تاسیس کنندگان آن از نژاد آلمانی بودند و بیشترنفرات آن از کشورهای شمال اروپا بودند و در اواخر قرن دوازدهم میلادی بوجود آمد(کاسمینسکی ،1954). این گروه به اندازه دو گروه اول شهرت ندارند. برخی نیز آن را یکی از زیر مجموعه های شوالیه های مالت می دانند.
فراماسونری از ابتداء نوعی طغیان و سرکشی علیه وضع موجود بود. در دوران قرون وسطی که کلیسای کاتولیک بر اروپا تسلط داشت ، با عقاید مخالف کلیسا به شدت برخورد می شد. دادگاههای تفتیش عقاید یا «انگیزاسیون » وظیفه شناسایی و محاکمه مخالفان کلیسا را بر عهده داشت. در این راستا بسیاری از دانشمندان که نظریه های خلاف ، دیدگاههای مورد قبول کلیسا ارائه دادند ، محاکمه شدند.  جادوگران نیز از تعقیب ، آزار و قتل عام کلیسا در امان نماندند. کیمیاگران نیز که هدفشان تبدیل مواد به طلا بود و صاحب توانایی « حجر الفلاسفه » بودند ، همواره مظنون به جادوگری و مسلط بر علوم غریبه بودند. دوران تاریک قرون وسطی ، شرایط بسیار رقت بار و اسفناکی برای همه مردم بوجود آورد. سختی این شرایط ، امید و انتظار برای یک ناجی که بتواند مردم را از این وضعیت نجات دهد ، در مردم بوجود آورد. هرچقدر سختگیری کلیسا بیشتر شد ، فعالیتهای  افراد و گروههای تحت تعقیب ، سری تر و پنهانی تر می شد. بیشتر اعضای این گروههای سری دانشمندان ، روشنفکران ، کیمیاگران ، جادوگران و مخالفان کلیسا بودند. این افراد و گروهها دو وجه مشترک داشتند: نخست مخالف کلیسای کاتولیک بودند و دیگر اینکه راه نجات را در توسل به علم و تواناییهای انسان می دیدند. فرجام آن ظهور « جنبش اصلاحات » و مذهب پروتستانیسم ، « اومانیسم » یا انسان مداری  و « ماتریالیسم » یا مادیگری بود. اما این تغییرات چه ارتباطی با یهودیان دارد؟ تاریخ گواهی می دهد که سرتاسر اروپا صحنه جنگ میان یهودیان و مسیحیان بود. از نگاه یک مسیحی ، یهودیان قاتل حضرت عیسی (ع) و مسئول به صلیب کشیدن آن حضرت هستند. بر این اساس همیشه زمینه جنگ و ستیز میان وجود داشت و گاهی با اثر این کشمکشها شهری ویران یا سوزانده می شد. و انسانهای زیادی کشته می شدند. از طرفی راز بقای قوم نژاد پرست ، کم جمعیت و کهن یهود در طول تاریخ در پنهان کاری ، رازآلود بودن و مرموزیت آنان است. این قوم سرسخت و لجباز در قالب تشکیل مجامع و پنهان کاری توانست قرنها حیات خود را تضمین کند و در پوشش همین گروههای سری در جامعه حضور داشته باشد و شرایط را به گونه ای سازماندهی کند که امکان حیات و بقا داشته باشد. داستان « مردخای » و « استر» که سنگ بنای یک از اعیاد مشهور آنها یعنی عید « پوریم » است ، شاهدی بر این مدعاست. منافع این اقلیت بسته و سرسخت اقتضاء می کرد که برای اینکه از یک حاشیه امنیتی برخوردار شود ، باید میان اعضایی که اکثریت جامعه را تشکیل می دهند ، جدال و کشمکش ایجاد کرد
  قرن پانزدهم  تا هفدهم ميلادي، دوران شكوفايي جادوگري، كيمياگري، غيبگويي، طالع بيني و انواع علوم خفيه و نفوذ فوق العاده ي آنها در دربارها و محافل فرهنگي اروپاست. اين موج سبب گردید تا ايتالياي عهد رنسانس، كانون سحر و جادو به موهوم ترين شكل آن شود. پيشرفت حوزه ي قدرت و نفوذ جادوگرايي در محافل فرهنگي اروپا به حدّي بود كه وقتي « لورنتسو مديچي » دانشگاه « پيزا » را از نو تأسيس كرد، براي طالع بيني كرسي اي در نظر نگرفت؛ امّا دانشجويان مُصِرّ اً خواستار تشكيل آن شدند و او ناچار با خواستشان موافقت كرد ” (ويل دورانت، تاريخ تمدن، جلد 5: رنسانس، تهران: سازمان انشارات و آموزش انقلاب اسلامي، 1367، ص 560) 
 یکی از عوامل تاثیر گذار در رواج جادوگری ، کیمیاگری و علوم خفیه ، کابالیستهای یهودی بودند که نه تنها مکتب آنها پیوند عمیقی با سحر و جادو داشت بلکه تلاش می کردند  از طريق اشاعه ي ساحري و جادوگری  افراد را جذب فرقه ي خود کنند. کابالیستها  یهودی ، جادوگری را به متون مقدس مسیحی نیز ربط دادند و به این ترتیب عقایدشان در ميان مسيحيان رواج يافت. آنها به تدوين برخي رساله هاي كابالي منطبق با زبان و فرهنگ مسيحيان دست زدند؛  اين رساله ها در ايتاليا به ويژه در كانون هاي فرهنگي فلورانس بسيار مؤثر افتاد. به نوشته ي دايرة المعارف يهود، «محافل فرهنگي رنسانس عميقاً باور كردند كه راز هاي مسيحيت را مي توان از طريق كابالا شناخت»( شهبازی ، 1377)  جادو و علوم خفيه چنان با آرمان هاي مسيحايي در اروپا پيوند مستقيم برقرار کرد که « پيكو » « پدر كاباليسم مسيحي » مي گفت: « هيچ علمي چون جادو و كابالا، حقّانيت مسيح را بر ما ثابت نمي كند » (گلسرخی ، 1377) حتی اومانيست ها یی که ایده انسان محوري را در برابر خدا محوري مطرح کردند ، چنان تحت تاثیر کابالیستها قرار گرفتند كه غالباً به « همزاد » يا « نگهبانان غيبي » اعتقاد پیدا کردند یا « براتچولني » از چهره هاي برجسته ي رنسانس، از عفريت هايي سخن مي گفت كه مانند سَوارانِ بي سر هجرت مي كنند، يا از هيولا هاي ريشويي كه از دريا ها برمي خواستند تا زنان زيبارو را بربايند. 
 این چنین بود که کابالستها توانستند توجه مسیحیان بسیاری را به خود جلب کنند و به يك نيروي متنفّذ سياسي در ميان اروپائيان تبديل شوند كه بر آرمان هاي مسيحايي جديد دامن مي زد و طلوع قريب الوقوع دولت جهاني اروپايي را نويد مي داد. تحت تأثير اين موج، بسياري از متفكرين اروپايي به اين نتيجه رسيدند كه بايد آرمان هاي ظهور مسيح (عليه السلام) را با مفاهيم رازآميز و جادوگرايي شناخت. مشهورترین افرادی که تحت تاثیر اندیشه های کابالیستی  به رواج اندیشه های کابالیستی در میان مسیحیان پرداختند ، عبارتنداز « كنت جيوواني پيكو دلا ميراندولا » (pico della mirandola)   (1463-1494 م.) ، « یوهانس روشلين » (Johann Reuchlin ) ( 1522- 1455)عبري شناس نامدار دربار فردريك سوم، « تریتمیوس » (Trithemius)   (1516-1462) ، « هاينريش كورنليوس آگريپا فون نتسهایم » (Heinrich Cornelius Agrippa) (1535-1486) ، « فليپوس فُن هوهنهايم » (Philippus Aureolus von Hohenheim) (1541-1493) آلماني تبار با نام لاتين « پاراسِلسوس» ، « ميشل نوتردامي» (Michel de Nostedam)(1566-1503) مشهور به  « نوسترداموس » ، «گيوم پستل»  (Guillaume Postel) ( 1581-1510) و « جیامباتیستا دلاپورتا » (Giambasttista della porta). « بالتازر والتر»  ( Balthasar Walther ) (1630-1558) ، « اتاناسیوس کرچمر » (  Athanasius Kircher  ) ، « جان کمپر» ( Johan Kemper  ) (1716- 1670) ( گلسرخی ، 1377)
وقتی با تربیت اشخاص فوق و تاثیر گذاری آنها بر جامعه زمینه و شرایط مناسبی فراهم گردید ، دانشوران و حکیمان یهودی بر اساس آموزه های کابالیستی به ایجاد انشعاب در مسحیت همت گماشتند و مذهب پروتستانیسم را بوجود آوردند ، مذهبی که اصول ، تعالیم و آرمان های فرق مختلف آن با آرمان کابالیستها سازگاری دارد. امروزه پیروان فرقه های مختلف پروتستانیسم به شدت از دولت اسرائیل و تحقق آرمان صهیونیسم جهانی حمایت می کنند.
از طرفی دیگر بسیاری از منابع تاکید دارند که اساس تشکیل فراماسونری ، ایده های کابالیستی است بعنوان مثال در کتاب « تاریخ جادوگری » آمده است: « پاراسلسوس »(Paracelsus) ( 1541-1493م) پزشک ، ستاره شناس ، حکیم الهیات ، مغ و یک کابالیست مسیحی  در قرن شانزدهم پیش بینی کرده بود که جهان به زودی دگرگون خواهد شد. در رساله ای در باره فلزات گفته بود« به زودی به خواست خداوند کشف بسیار مهمی انجام خواهد شد اما این کشف باید تا ظهور الیاس صنعتگر در نهان بماند… ستاره دنباله دار سال 1572 نشانه و منادی انقلابی است که به زودی فرا خواهد رسید» بسیاری تصور می کردند که منظور این پیش گویی ، اصلاحات مذهبی  «مارتین لوتر» است. اما پیش گویی وی تحول بزرگتری را  در بر می گرفت و هدف مهم تری را تعقیب می کرد. در راستای تحقق این آرمان مجمع ها و انجمن های سری فراوانی بوجود آمد و بسیاری از مغ ها و روشنفکران برای اینکه نقشی در این آرمان داشته باشند به این انجمن ها می پیوستند. و طرح هایی برای اصلاح جهان ارائه می دادند. یکی از این افراد شخصی با نام مستعار « کریستیان روزن کروتیس » (C.R.C) ( به معنی صلیب گلگون یا صلیب گل های سرخ )  بود. وی در شانزده سالگی به فسلطین ، ترکیه ، عربستان  و ایران سفر کرد.  طی این سفرها با بزرگان کابالا و صوفیان ملاقات داشته و به معرفتی سری و مکتوم دست یافت که آن را در کتابی موسوم به«  M» به لاتین ترجمه کرد. مدتی بعد به توصیه علما به شهر فاس در مراکش رفت در آنجا نیز به تمام دانش های سری دست یافت و به این اعتقاد دست پیدا کرد که بشر باید هماهنگ با خداوند ، زمین و آسمان باشد. دین انسان و خط و مشی او همچنین سلامت ، طبیعت ، زبان ، کلام و اعمالش باید در تطابق با « کل » باشد و امراض را فقط شیطان به بار می آورد. وی سپس به اسپانیا رفت و در آنجا با عالمان و دانشمندان زیادی به گفتگو پرادخت و سعی کرد یافته های خود را با آنان در میان گذارد ، اما کسی سخنان وی را نمی پذیرفت. وی سرانجام به زادگاه خود آلمان بازگشت و خانه ای ساخت و به مطالعات خود ادامه داد وی با دانشی که در اختیار داشت می توانست به آسانی طلا و جواهر تهیه کند ، اما از این کار ابا داشت. روزن کروتیس سه نفر را به شاگردی پذیرفت که در واقع وی به همراه آن سه نفر هسته اولیه « مجمع برادران » را تشکیل می دادند. این سه نفر وظیفه داشتند اصول و تعالیم وی را برای اعضای آینده مجمع بنویسند. مدتی بعد وقتی اعضای مجمع به هشت نفر رسید ، در اصول و تعهدات زیر به توافق رسیدند:
1- هیچ یک از آنها جز مداوای رایگان بیماران به کار دیگری اشتغال نخواهند ورزید.
2- آنها جامه مخصوصی نخواهند پوشید.
3- همه اعضا هر ساله در « خانه روح القدس» یکدیگر را ملاقات خواهند کرد . هر برادر پیش از مرگ باید جانشین خود را تعیین نماید.
4- حروف (R.C) باید یگانه نقش مهر و نشان خاص آنها باشد.
5- مجمع برادران باید تا صد سال در اختفا بماند.
پنج تن از اعضای محمع برگزیده شدند تا ماموریت بشردوستانه خود را به مرحله عمل در آورند. آنان به کشورهای مختلفی سفر کردند. در سال 1484 میلادی روزن کروتیس در سن صدوشش سالگی درگذشت.جسدش مخفیانه به طوری که حتی کسی جای قبر او را نمی دانست ، به خاک سپرده شد. طولی نکشید یکی از برادران دری را که به مقبره او منتهی می شد ، کشف کرد. بر سر مقبره نوشته بود « پس از صد و بیست سال ظهور خواهم کرد» این کشف باعث تهییج طرفدران وی شد. اعضای مجمع بر فعالیت خود افزودند و به این نتیجه رسیدند که هنگام آن فرارسیده سکوت خود را شکسته و برادران جدیدی در مجمع بپذیرند. آنها بیانیه ای صادر کردند که در واقع شهادت نامه برادران بر دین مسیح و اعلام آرمان و هدف مجمع بود.بیانیه با استقبال زیادی روبرو شد بسیاری از گروهها و اشخاص مایل بودند تا از کار این مجمع سری سر در آورند. هر سال یک بیانیه صادر می شد. در این بیانیه ها ، دین اسلام و پاپ به کفرگویی و توهین به مقدسات متهم می شدند.خلاصه اندیشه های آنان این بود که خداوند بر مکانیزم جهان ، حروف و نشانه هایی را نقش کرده است که دانایان می توانند آن را بخوانند و به درک راز آفرینش نائل شوند. پایان جهان نزدیک است ولی جنبش جدیدی که بنیاد آن بر نیکی است می تواند فاجعه را تا حدی کاهش دهد. اعضای مجمع بر هر دانشی که خداوند به بشر ارزانی کرده است ، مسلط هستند. از همان آغاز جهان ، کتابی بسیار والاتر از انجیل وجود داشته است ، خوشا به حال آنکه این کتاب را در اختیار دارد. و آن را می فهمد. تبدیل عناصر یک اعجاز طبیعی است و « داروی کل » یا اکسیر را می توان با وسایل طبیعی تهیه کرد.
اعضای مجمع زندگی کاملا مخفیانه و اسرارآمیزی داشتند به گونه ای که هیچ کس از محل زندگی آنان و « خانه روح القدس » نشانی نداشت. آنها در نهایت پنهانکاری به کار تبلیغ و عضوگیری حتی در کشورهای دیگر از جمله فرانسه اقدام کرده بودند. ناشناخته بودن آنها باعث گردید تا داستانها و حرف و حدیثهای زیادی در باره آنها گفته شود. نماد مجمع یک صلیب تیره رنگ و یک گل سرخ روشن بود. صلیب نماد فداکاری و مشقت و گل سرخ روشن نشانه لذت ، صفا و پاداش بود. کتاب « رمانس هرمسی » یا « عروسی کیمیایی » منسوب به کریستیان روزن است. در این کتاب تمثیلات کیمیایی ، به صورت موجودات اساطیری ، انسان ، ابزار و آلات جان می گیرند و در اعمال و کارها سهیم می شوند.. ژرف ترین رازها را خیلی ساده به صورت شکل پذیر و تجسمی و گاهی با طنز در آورده است. این کتاب اشتیاق انسان را برای روبرو شدن با شگفتی ها و تجدید رویاها در شرایط اسرارآمیز و پر راز و رمز بر می انگیخت.
در کشورهای مختلف اعضای مجمع پراکنده بودند و در ترویج اصول مجمع فعال بودند. در سال 1645 میلادی عده ای از اعضای مجمع برادران در انگلیس گردهم آمدند. اینان ضمن تاکید بر دشوار بودن شرایط جامعه ، بار دیگر بر سری ماندن مجمع مهر تایید گذاشتند. ، اما تلاش می کردند که اعضای بیشتری جذب کنند. در این راستا بر مبنای سنتی که هر لندنی مجبور بود در یک اتحادیه عضویت داشته باشند ، به پیشنهاد « اشمول » کیمیاگر، اعضای مجمع در اتحادیه صنف بناهای سنگتراش ثبت نام کردند و از آن پس به عنوان اعضای این صف یکدیگر را آزادانه در تالار اجتماعات اتحادیه ملاقات می کردند و آداب و آیین های فراموسونری از همین گروه نشات گرفت. آیین تشرف در مجمع مانند آداب تشرف در عهد کهن بسیار جدی و همراه جادو به عنوان نماد توانایی و غلبه انسان بر جهان مادی با استفاده از اندیشه و عمل بود. همه اعضای مجامع برادری  ، در مورد شان ، نیرو ، حقوق و وظایف انسان برای پیوستن به دایره « روح مقدس » توافق داشتند اما معتقد بودند قبل از تحقق این مهم و دست یافتن به میثاق و پیوستگی جهانی ، بایستی با آدمها  نه در سطوح رفیع عقلانی بلکه در تالار مرموز روح عادی بشر که « کاخ شاه » نامیده می شد ، روبرو شوند. کتاب « عروسی کیمیایی » راهنما و هادی آنان در این زمینه بود.( گلسرخی ، 1377)
مفاهیم کلیدی کتاب رازآلود « عروسی کیمیایی » مانند: پیام الهی ، عروسی شاهانه(موعود) ، سرور خداوند ، هفت مرحله ، اصل مذکر و مونث ،پیوند شاه و شاهزاده ، رنج دیدگان ، سفرپرماجرا ، روز داوری ،شیری که شمشیر درخشانش را بالای سر می چرخاند ، تک شاخی که گردن بند طلایی اش را به صدا در می آورد ، قلمرو تاریک ،جنگ سرنوشت ساز ،رقابت فضیلت و شرارت و… عمدتا با آموزه های کابالیستی و باورها و آرمانهای آنان مطابقت دارد و مهر تاییدی بر این موضوع می گذارد که یهودیان در شکل گیری تشکیلات فرماسونری سهم مهمی دارند.
در قرن هیجدهم انجمن های سری با شعار نوع پرستی ، بشردوستی ، برابری و برادری مثل سیل سراسر اروپا را فراگرفت. این جمعیتها که با نیات «مجمع برادران» فاصله گرفته بود ، می کوشیدند تا دستگاه تفتیش عقاید را از میان بردارند ، با اعتراض و شورش علیه برخی پادشاهان اقدام می کردند ، برای ترویج دموکراسی ، پیشرفت سیاسی و دفاع از آرمان تلاش می کردند. و اعمال اولیای امور دینی و دنیایی را زیر سوال بردند. این اقدامات آنها خوفی زیادی در جامعه به خصوص بین حاکمان ایجاد کرد و باعث تعقیب ، آزار و شکنجه آنها شد. در سال 1738پاپ کلمنس هفتم همه فراموسونرهای اروپا را تکفیر کرد. لویی پانزدهم نیز در فرانسه ماسونها را تحریم کرد.
ب) اهداف
اما فراماسونرها چه اهدافی را دنبال می کنند ، باورها و اعتقاداتی که خاستگاه فراماسونری بود ، عمدتا در مخالفت با کلیسای کاتولیک بود. آنان همواره تلاش  داشتند تا بساط تشکیلات پاپ را برچینند. به نظر می رسد مخالفت با کلیسای کاتولیک به تدریج به نفی و انکار خدا منتهی شد. زیرا بعدها فراماسون ها خدا را به عنوان خالق كائنات انكار کردند و معتقد شدند كائنات به خودي خود به وجود آمده اند. آن ها در اعتقادات خود ادعاي انسان مداري و انسان محوري دارند. اين گروه با تشكيلات مرموز خود همواره با خداپرستي مبارزه شديد نموده اند. هدف آنها منحرف ساختن اروپا از میراث مسیحی خود و جایگزینی آن با ایدئولوژی سکولار است و با این برنامه نیتی جز نابودی نهادهای مذهبی آن را ندارد. اینان تلاش دارند تا نه تنها در دنیا بلکه در تمام جهان  تعالیم مورد قبول خودشان که از آموزه های تمدن مصر باستان و باورهای کابالیستی الهام گرفتند و بر پایه اومانیسم و مادی‌گرایی استوار است ، را حاکم سازند. کتاب «کمیته 300 کانون توطئه های جهانی» نوشته ی « جان  کولمن »  در  این زمینه  چنین  می گوید: 

  « دلیل  موجودیت  نظامهای  پنهانی   مانند   سلحشوران اورشیلم،  سنت جان  و  مردان  میزگرد  و  گروه  میلنر سایر اجتماعات   مخفی (ماسونی) چه می تواند باشد؟ اینان، بخشی از  زنجیره ی  گسترده ی  فرماندهی سلطه گری جهانی  را  تشکیل می دهند که از باشگاه  رم ، سازمان  ناتو، مؤسسه ی  سلطنتی  امور  بین المللی  تا سرسلسله ی توطئه گران، یعنی کمیته ی 300، امتداد دارد. این افراد و گروه ها به این اجتماعات پنهان  و اسرار آمیز نیاز دارند، چرا که اعمالشان شیطانی است و بایستی از چشم جهانیان به دور بماند. » 
در کتاب « اسرار سازمان مخفی یهود » در باره ماهیت و هدف فراماسونری آمده است: « این قدرت مخفی ماست . فراماسونری خارجی فقط به منظور مخفی نگاهداشتن نقشه های ماست و شعاع عمل و طرز اجرا این قدرت مخفی و محل اجرای ان برای همیشه بر ملتها پوشیده است … هدف . حکومت ماست …. زمانی که نوبت حکومت ما فرارسد تکیه کلام خود یعنی عبارت آزادی . مساوات و برادری را عوض نخواهیم کرد .
بلکه مقصود خودمان را با الفاظ دیگری از قبیل«حق ازادی» و « وظیفه مساوات » و « هدف برادری )» ادا خواهیم کرد . در نتیجه . تمام حکومت ها را به استثنای حکومت خودمان از بین خواهیم برد ….. انگاه با دستهای محکم و قوی حکمفرمایی میکنیم و چون قدرت را از دست کسانی که مطیع ما شده اند بدست آورده ایم . جاه طلبی و حرص و آز و انتقام بیرحمانه و کینه را منحصر بخود میکنیم . ما هستیم که با ترور . همه جا را احاطه میکنیم و افراد زیادی را با روشهای متفاوت و عقاید مختلف در اختیار میگیریم » ( لا مبلن ،   :42- 63- 64).

فراماسونرها در بسیاری از امور شباهت زیادی با مصریان باستان دارند آنها از نقوش اهرام ، مجسمه های ابوالهول ، نوشته های هیروگلیف بسیار استفاده می کنند. دعاهای آنها مملو از کلمات مصری است ، بسیاری از نمادهای آنها همان نمادهای مصری است مانند نماد چشم جهان بین ، برخی باورهای آنان نیز از مصر الهام گرفته است. در مصر عقیده بر این بود که « ایسیس» یا ایزدبانوی بیوه ، سرچشمه آفرینش و خلقت است. ماسونها نیز عقیده دارند ، ماسونها فرزندان زن بیوه هستند.( هارون ، یحیی ، 1378)
کابالیستهای یهودی و مسیحی این چنین بر لژهای فراماسونری در انگلستان تسلط یافتند. این سازمان سری‌ و نخبه‌گرا‌ از قرن هیجده و دقیقا” از سال‌ 1717 ميلادي‌ با هدف سلطه‌ برجهان‌ در انگلستان‌ تشکیلات جدید خود را بنیاد نهاد. كه‌ چندان‌ ربطي‌ با ماهيت‌ اين‌ جريان‌ جهان‌وطن‌ ندارد و ابزار و آلات‌ و عناوين‌ بنايي‌ پوششي‌ است‌ براي‌ پنهان‌ كردن‌ ساختار توطئه‌گر و ضددين‌ چنين‌ جرياني‌ است‌.از این پس این سازمان نوپا بود که در برابر دو طبقه دیگر اشراف وابسته به کلیسا و اشراف حاکم بر سیاست دولت، بپاخاسته و به کمک عوامل و نهادهای خود از جمله انجمن های فراماسون گری، خواهان آزادی، آزادی از نوع فئودالیته مذهبی و سیاسی، آزادی در کار، بازرگانی و انباشتن سرمایه بود. بوژروازی فریاد برابری سر می داد، زیرا می خواست در زمینه حقوق سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و قضایی …با دو طبقه دیگر برابر باشد.( حائری ، عبدالهادی ، 1368)  در حقیقت در قرن هیجدم با ظهور و گسترش دوران استعمار ، کاهش سختگیری های واتیکان و گسترش پروتستانیسم ، فراموسونرها به صورت رسمی فعالیت خود را در اروپا سازماندهی و گسترش دادند ، لژهای متعددی در کشورهای اروپایی آغاز به کار کردند. حضور و فعالیت آنان به ایالات متحده امریکا کشانده شد. در امریکا به اندازه ای قدرتمند شدند که با استقلال آمریکا در سال 1789، اولین دولت با ارکان ماسونی شکل گرفت. امریکا به دو دلیل برای گسترش شبکه های فراماسونری بسیار مستعد بود: نخست اینکه پیروان مذهب پروتستان که همواره در تقابل با کلیسای کاتولیک بود ، بخش عمده از جمعیت امریکا را به خود اختصاص می داد. دیگری حضور یهودیان ثروتمندی که توانستند با بهره گیری از ثروت خود بر ارکان جامعه امریکا اشراف و تسلط پیدا کنند. فراماسونها بعدها در تشکیل سازمان ملل و شکل گیری اسرائیل نقش زیادی ایفا کردند.
می توان به یقین اذعان کرد که مثلث کابالا ، فراماسونری و شیطان پرستی به دلیل برخورداری از خاستگاه ، باورها ، نمادها و ابزارهای مشترک هدفهای مشترکی نیز تعقیب می کنند. تا بر جهان حاکم شوند. برای تحقق این هدف از هیچ کوششی دریغ نمی ورزند و از هر وسیله و واسطه ای کمک می گیرند. اگر نگاهی به « پروتکل دانشوران یهود » بیندازیم همسویی این جریانها به این دلیل است که آبشخور واحدی دارند. کابالیست ها ، فراماسونری ها و شیطان پرستها در اصوا و محورهای زیر با هم مشترک هستند:

• تقدیس و بزرگ داشت شیطان به دلیل آن که  روشنی بخش ونماد ضد مسیح و دین است و استفاده زیاد از نمادهای مشترک
• اعتقاد به اینکه زن و مرد اولیه، که مقام نیمه خدایی دارند، خالق نسل کره ی زمین هستند نه خداوند یکتا. 
• بزرگداشت الهه های ملل باستان، مانند ایزس، لات و … و  احترام  به  عقاید جاهلی ملل باستان (Paganism). 
• اعتقاد فراوان به اومانیسم. 
• اعتقاد فراوان به ماتریالیسم (ماده گرایی)  و  عدم  اعتقاد  به  روح  و  مسایل فرامادی. 
• اعتقاد راسخ به سلیمان (Solomon) نه به  عنوان نبی بلکه به عنوان پادشاه، جادوگر و ماسون اعظم. نکته ی جالب این که  اکثر یهودیان نیز چنین اعتقادی دارند. « خداوند نيز در آيه ي 102 سوره ي بقره درباره ي بني اسراييل در باره این مطلب مي فرمايد: 
« وَاتَّبَعُواْ مَا تَتْلُواْ الشَّيَاطِينُ عَلَى مُلْكِ سُلَيْمَانَ وَمَا كَفَرَ  سُلَيْمَانُ  وَلَـكِنَّ  الشَّيْاطِينَ كَفَرُواْ يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ…….» و پيروي كردند از سخناني كه شياطين در قلمرو سليمان مي خواندند وهرگز سليمان به خدا  كافر  نگشت  وليكن  شياطين  كافر شدند و سحر به مردم مي آموختند ……»
 
• علاقه ی افراطی به علوم طبیعی  برای پر کردن خلاء ناشی از کنار گذاشتن معنویت انجام می گیرد. 
• اعتقاد به قدرت برتر در ماسون صاحب درجه 33. گروه های ماسونی 33 مرتبه و 33 درجه دارند. شخصی که به درجه ی 33 می رسد ، قدرت  زیادی  داشته و ماسون اعظم نامیده می شود. این شخص بالاترین مقام لژ را در اختیار دارد. 
• اعتقاد به ساخت معبد سلیمان به عنوان  پایتخت  عقیدتی  در  بیت المقدس (Jerusalem) قبل از ظهور ضد مسیح (Antichrist) یا فرعون جدید (New Pharaoh) که منجی شیطانی ماسونهاست.(27) 
• اعتقاد به ظهور ضد مسیح (Artichrist  = دجال) یا فرعون جدید (New Pharaoh) در ابتدای(دهه ی اول) قرن 21 و شروع  حکومت جهانی شیطانی  توسط  او.(28) (البته  ممکن  است که  Antichrist  مورد  نظر   خود ماسون ها، لزوماً شخص خاصی نباشد؛ بلکه  ممکن  است  Antichrist  مورد نظر ماسون ها، خود تشکیلات فراماسونری باشد.)

این جریانها موفقیت خود را در گروه چند اقدام مهم می دانند:
• نابودی تمام مظاهر توحید و یکتاپرستی در جهان.

• به دست گرفتن حکومت و قدرت در تمام کشورهای جهان از طریق  شبکه ی گسترده ی ماسونی در تمام ممالک دنیا.
• تخریب  مسجد الاقصی  و  کشف  معبد سلیمان  و  بازسازی  آن  در  ابتدای  قرن 21
• پرکردن معبد سلیمان از بت ها  و  نمادهای ماسونی  به  عنوان  اصلی ترین پرستشگاه ماسونی.
• برقراری حکومت جهانی  شیطانی  به  پایتختی  معبد سلیمان  در  اورشلیم (بیت المقدس). 
• به حکومت  رساندن  قدرتمندترین  فراماسون  با  عنوان  نمادیین  ضد مسیح (Antichrist= دجال) در ابتدای قرن 21.

فراماسونر ها  برای تحقق اهداف خود رواج فرقه های مذهبی ، عرفانهای سکولار و شیطان پرستی، به عنوان یک نماد برای مبارزه  با ادیان استفاده می کنند . اعضای این گروه ها در واقع هیچ اعتقاد  قلبی  به  مسایل فرازمینی مانند خدا، فرشتگان،   شیطان  و …  ندارند  و معتقدند که تنها ماده  وجود  خارجی دارد. (اعتقاد به ماتریالیسم)  اعضای این گروه ها برای نشان دادن دشمنی  خود  با مذاهب، از نماد  (Baphomet) که مربوط  به  شیطان پرستان باستان  است، استفاده نموده و  از  آن  برای  نشان دادن  بی اعتقادی  خود  به  عالم  آخرت  بهره می جویند. البته لازم به ذکر است که فراماسون ها و شیطان پرستان، خودشان  نیز به این مسأله اعتراف کرده اند.

هدف تشکیلات فراماسونری این است که تمام‏ دولت هاي جهان را بايد تحت سيطره خود در آورد و دولتهایی بر  پايه انكار خدا و جمهوری هایی بر مبنای « لا مذهب جهانی » تاسیس کند. آنها دین را یگانه دشمن بشریت می دانند به همین خاطر ایده آزادی از مذهب را تبلیغ و ترویج می کنند و معتقدند ماسونيسم يگانه حزبي است كه با اديان ، عقايد و مقدّسات ديني به‏شدّت مبارزه مي‏كند. «كريستوفر نايت » و  « رابرت لوماس » در باره تاثیر پذیری اندیشه های فراماسونری از دنیای باستان ، در كتاب خود به نام « كليد حيرام » حرف‌هاي مهمي براي گفتن دارند كه تكرار آنها خالي از لطف نيست : مصريان معتقد بودند ماده هميشه وجود داشته است. در نظر آنان اينكه خداوند چيزي را از عدم خلق كند غيرمنطقي به نظر مي‌رسيد. به عقيده آنان آغاز جهان زماني بود كه نظم از بي ‌نظمي خارج شد و از آن زمان تاكنون جنگ ميان نيروهاي نظم و نيروهاي بي‌نظمي وجود داشته است. اين وضعيت آشفته « نان » (Nun) ناميده شد و براساس توضيحات سومري  …  همه چيز تاريك بود و بي‌نور، اما درون آن يك نيروي خلاق وجود داشت كه فرمان داد نظم آغاز شود. اين نيرو از وجود خودآگاه نبود و تنها يك احتمال يا پتانسيل به شمار مي‌رفت كه در بي‌قاعدگي بي‌نظمي ظهور كرد. فلسفه ماده‌گراي مصر باستان پس از اضمحلال اين تمدن همچنان به حيات خود ادامه داد. بعضي يهوديان پذيراي آن شدند و در سايه اصول كابالا به ادامه حيات آن كمك نمودند. از سوي ديگر، گروهي از فلاسفه يونان همان فلسفه را اقتباس كردند و با تفسير مجدد آن مكتب «هرمتيسيسم» (Hermeticism) را به وجود آوردند. كلمه هرمتيسيسم از نام «هرمس» (Hermes)، همتاي يوناني خداي مصري «تاث» (Toth) برگرفته شده است. به عبارت ديگر اين فلسفه نسخه يوناني فلسفه مصري است.( هارون ، یحیی ، 1378)
«سلامي ايشينداغ » در توضيح مبدأ اين فلسفه و جايگاه آن در فراماسونري مدرن مي‌نويسد:
در مصر باستان جامعه مذهبي وجود داشت با طرز تفكري مبتني بر هرمتيسيسم  فراماسونري نيز چيزي مشابه آن اتخاذ نمود. كساني كه با گذراندن تشريفات سازمان به سطوح خاص مي‌رسيدند، افكار معنوي و احساسات خود را آشكار مي‌نمودند و به تربيت افرادي كه در سطوح پايين‌تر قرار داشتند مي‌پرداختند. فيثاغورث پيرو اين مكتب بود و در ميان آنها آموزش ديد. نظام فلسفي مكتب اسكندراني و نئوافلاطوني در مصر باستان ريشه دارد و شباهت‌هاي عمده‌اي ميان آن و تشريفات ماسوني وجود دارد.ايشينداغ پا را فراتر مي‌نهد و در توضيح تأثير تفكرات مصري بر مبادي فراماسونري چنين اظهار مي‌كند: فراماسونري يك سازمان اجتماعي ـ تشريفاتي است كه نقطه آغازش مصر باستان است.( هارون ، یحیی ، 1378)
بسياري از ديگر صاحب‌نظران ماسون همين عقيده را دربارة خواستگاه فراماسونري دارند و معتقدند اين سازمان از تخم جوامع مخفي تمدن‌هاي مشرك، همچون مصر و يونان متولد شده است. « سليل لييكاتاز» يك ماسون ارشد ترك در مقاله‌اي با عنوان «اسرار ماسوني: چه چيز محرمانه است و چه چيز محرمانه نيست؟» مي‌نويسد: 
«در تمدن‌هاي كهن يونان، مصر و روم مكاتب پنهاني وجود داشتند كه از مفاهيم مشتركي در زمينه علوم ماوراء‌الطبيعي و اسرارآميز برخوردار بودند. اعضاي اين مكاتب سرّي تنها پس از گذراندن دوران طولاني تحصيل و تشريفات خاص به عضويت پذيرفته مي‌شدند. پنداشته مي‌شود اولين مكتب از اين دست، مكتب «اُسيريس» (Osiris) باشد كه بر مبناي تولد اين خدا دوران جواني او، مبارزه‌اش با تاريكي، مرگ او و رستاخيزش شكل گرفته است. اين مفاهيم طي مراسمي توسط روحانيون به نمايش درمي‌آمد. با اين روش مراسم و نمادهاي به نمايش درآمده بسيار مؤثرتر واقع مي‌شدند… . سال‌ها بعد، طي اين مراسم و تشريفات اولين محافل مجمع برادران تشکيل شدند و با عنوان فراماسونري به فعاليت پرداختند. اين انجمن‌ها آرمان‌هاي يکساني داشتند و در مواقع فشار قادر به فعاليت بودند. دليل بقاي آنان اين است که پيوسته نام و القاب و روش خود را تغيير مي‌دادند. با اين حال به مکتب سري کهن و ويژگي‌هاي خاص آن وفادار ماندند و تفکرات خود را نسل به نسل منتقل کردند. آنها براي اجتناب از به خطر افتادن تشکيلات قوانين ويژه‌اي ميان خويش وضع نمودند. ايشان براي محافظت از خود در برابر مردم نادان به فراماسونري عملي که دربردارندة احکام دقيق حرفه‌شان بود، پناه بردند و آن را با انديشه‌هاي خود پيوند زدند. اين روند بعدها در تشکيل فراماسونري خرد محور مؤثر واقع گشت»
نقل قول بالا نيز مؤيد ادعاي ماست. از ميان سه تمدن باستاني مصر، يونان و روم، قديمي‌ترين تمدن، تمدن مصر مي‌باشد. مي‌توان گفت عمده‌ترين منبع فراماسونري مصر است.لازم به يادآوري است كه تمدن مصر كهن نمونه اصلي «تمدن طاغوتي» است و در قرآن از آن ياد شده است. آيه‌هاي متعددي به فرعونيان، جوامع آنها، ظلم و ستم، بي‌عدالتي، شرارت و فزوني‌ طلبي آنها اشاره مي‌كند. فراماسون‌ها در نوشته‌هاي خود به ستايش اين تمدن مي‌پردازند. چنانكه در مقاله‌اي در مجلة «ميمارسينان » به ستايش معابد مصر به عنوان «منبع حرفه ماسوني» برمي‌خوريم: 
… مصريان «هلياپليس» (شهر خورشيد) و ممفيس را برپا كردند و براساس نوشته‌هاي ماسوني اين دو شهر منبع علم و دانش و به اصطلاح ماسون‌ها «نوربزرگ» بودند. فيثاغورث كه از هلياپليس ديدن كرده بود بيش از اينها از معبد مي‌دانست. معبد ممفيس، جايي كه او در آن آموزش ديد، از اهميت تاريخي برخوردار است. در شهر صور مكاتب پيشرفته‌اي وجود داشتند. فيثاغورث، افلاطون و سيسِرو در اين شهرها به فراماسونري قدم نهادند. در جاي ديگر در مجله « ميمار سينان » چنين مي‌خوانيم:« وظيفه اصلي فرعون جستجوي نور بود؛ او بايد نور مخفي را به بهترين وجه تعالي مي‌داد… همانطور كه ما ماسون‌ها تلاش مي‌كنيم معبد سليمان را بسازيم، مصريان نيز تلاش مي‌كردند اهرام يا برج نور را بنا كنند. مراسمي كه در معابد مصريان به اجرا درمي‌آمد چندين درجه داشت. اين درجات از دو بخش كوچك و بزرگ برخوردار بودند. درجه كوچك به يك، دو و سه تقسيم مي‌شد و بعد از اينها درجات بزرگ آغاز مي‌شدند.
در قرون وسطي كه«فراماسونري صنفي»به وجود آمد، براي تعليم شاگردان و تجمع استادان بنّا از اتاقهاي نيمه كاره‏ كليسايي كه در آن به كار مشغول بودند،استفاده مي‏كردند، اما همين كه« بنايان آزاد» جاي خود را به«فراماسونهاي‏ سياسي»دادند،لژهاي مستقر پديدار شدند كه به تقليد از «معبد سليمان»نام«معبد»بر آن نهادند. پرگار و گونيا (كه پرگار روي گونيا قرار دارد) از مشهورترين علائم فراماسونري است. اگر از ماسون‌ها دربارة مفهوم اين علامت بپرسند، خواهند گفت اين نشان نماد علم، نظم هندسي و تفكر فردگراست. با اين وجود اين علامت مفهومي كاملاً متفاوت دارد. اين موضوع را مي‌توان در كتاب يكي از بزرگ‌ترين ماسون‌ها يافت. « آلبرت پايك » در كتاب خود با عنوان  «اخلاق و تعصب» مي‌نويسد: «گونيا نماد زمين است. اين شكل دوگانه (زن و مرد) نماد طبيعت دوگانه‌اي است كه از دوران باستان به خداوند اطلاق مي‌شد و مفهوم مولد توليدكننده يا همان برهما و مايا نزد آريايي‌ها و اُزيريس و ايزس نزد مصريان را دارد؛ مانند خورشيد كه مذكر است و ماه مؤنث.» يعني پرگار و گونيا، مشهورترين نماد فراماسونري، نماد الحاد آريايي است و به دوران پيش از مسيحيت تعلق دارد. ماه و خورشيد نيز كه پايك به آنها اشاره مي‌كند، نمادي بسيار بااهميت هستند و در لژها به وفور مورد استفاده قرار مي‌گيرند. بايد افزود اين افكار چيزي جز انعكاس عقايد باطل مشركان پيشين كه به پرستش ماه و خورشيد مي‌پرداختند نيست.» 
در جاي ديگر در مجله ميمار سينان چنين مي‌خوانيم: «وظيفه اصلي فرعون جستجوي نور بود؛ او بايد نور مخفي را به بهترين وجه تعالي مي‌داد… همانطور که ما ماسون‌ها تلاش مي‌کنيم معبد سليمان را بسازيم، مصريان نيز تلاش مي‌کردند اهرام يا برج نور را بنا کنند. مراسمي که در معابد مصريان به اجرا درمي‌آمد چندين درجه داشت. اين درجات از دو بخش کوچک و بزرگ برخوردار بودند. درجه کوچک به يک، دو و سه تقسيم مي‌شد و بعد از اينها درجات بزرگ آغاز مي‌شدند.روشن است که «نور»ي که فراعنه مصر و ماسون‌ها به دنبال آن مي‌گردند يکي است. مي‌توان چنين استنباط نمود که فراماسونري نسخه مدرن فلسفه فراعنه مصر است. خداوند ماهيت اين فلسفه را در قرآن آشکار مي‌کند؛ در جايي که دربارة فرعون و پيروانش چنين حکم مي‌کند: « فرعون و قوم او مردماني طغيانگر و نافرمان هستند».در آيات ديگر مي‌خوانيم: «فرعون به ميان قوم آمد و گفت: «اي قوم! آيا سلطنت مصر به من تعلّق ندارد و اين نهرهايي که در اين سرزمين در پاي قصر من جاري است تحت حاکميت من در جريان نيستند؟ آيا نمي‌انديشيد؟» … بدينگونه فرعون قومش را فريفت و تحت تأثير قرار داد. آنها از او اطاعت کردند چرا که قومي به واقع عصيانگر و فاسد بودند.( هارون ، یحیی ، 1378)
امرزوه تشکیلات فراماسونری ، یک جریان تاثیر گذار در دنیای معاصر شناخته شده است و بسیاری از حوادث و وقایع بزرگ جهان را این تشکیلات طراحی کرده اند. در نشريه ارگان ماسون‌هاي ترکيه به نام «معمارسينان»  مي‌نويسد: «در سال 1789 توسط انديشمندان ماسون انقلاب فرانسه پايه‌گذاري شد».  «آليا عزت بگوويچ  » نیز می گوید: « کليه کودتاها و انقلاب‌ها، اتوپياها، سوسياليزم‌ها و ديگر جريان‌ها که خواستار دستيازي به بهشت زميني هستند ريشه در عهد عتيق (تورات) دارند و کنه آن‌ها يهودي است.» وي در ادامه اين نظر نکته جالب توجه ديگري را به شرح زير عنوان مي‌نمايد: «… فلسفه ماسوني که بشارت دهنده رنسانس انساني بر مبناي شالوده علمي مي‌باشد خود، پوزيتويستي و يهودي است. در صورتي که رابطه دروني و بيروني پوزيتويسم، ماسونگري مورد کنکاش قرار مي‌گرفت بسيار جالب توجه مي‌بود.در حقیقت  ماسونگري همان «پوزيتويسم و يهودي‌گري» است. و بین ماسونگري ، جريان روشنگري و «باطني‌گري عبراني» پیوند نزدیک و عمیقی برقرار است. ( صاحب خلق ، 1383)
از قرن هیجدم میلادی به بعد فراموسونری نه تنها به عنوان یک فرقه ساختگی با اهداف مشخص شکل و فرم جدیدی به خود گرفت بلکه در دوران معاصر یکی از علل اصلی ظهور و گسترش فرقه های نوظهور به ویژه جریانهای ضد دینی ، سکولار و شیطان پرستی بوده است. آنها تلاش دارند تا در جبهه ی فکری، عقیدتی و فرهنگی و با نفوذ در ادیان و ایجاد اختلاف بین پیروان آنها ،  آنها  را، هم از درون و هم از بیرون تخریب نماید. با این قصد در دین های اسلام، مسیحیت و یهودیت نفوذ کرده اند. در دین اسلام با ایجاد و تقویت بهاییت و برخی فرقه های عرفانی نوپدید   و فراماسونهای طیف Shriner، قصد تضعیف دین اسلام را داشته و دارد. در دین مسیحیت ، پروتستانیسم و فرقه های آن  به ویژه « اوانجلیکالها  » (نوانجیلی ها)  را رواج داده که اهداف و اعمالشان هم جهت با عقاید فراماسون ها است و این گروه ها تا حد  زیادی  هم موفق  بوده اند.  فراماسونها  در  واتیکان  و بعضی از فرقه های پروتستان هم نفوذ  کرده اند.  از  این  مطلب  می توان نتیجه گرفت  که مشکلات اخیر واتیکان با اسلام و کشورهای اسلامی  نیز ناشی از همین موضوع است.
فراماسون ها فقط به سرمايه داران و سياستمداران برجسته حق عضويت در گروه خود را مي دهند. در بريتانيا و ايالات متحده آمريكا توسط فراماسون ها گروه هايي با عقايد مرموز به وجود آمده است كه آن ها را روسي كروسين مي نامند و فقط اعضاي برجسته فراماسون ها حق عضويت در اين گروه ها را دارند. اين گروه ها ادعا مي كنند كه از بعد عرفاني موجود در تمامي اديان پيروي مي نمايند، ولي مراسم عبادي آن ها را جادوگري تشكيل مي دهد.( بررسی ارتباط گروه‌های مذهبی انحرافی نوظهور در جهان غرب با فراماسونری حیدررضا ضابط)
 با ظهور فراماسونری سنت های کهن جادوگرى و شیطان‏پرستى که ریشه در باورهای مصر باستان ، اقوام بین النهرین ، اقوام سلتی و … دارد ، در قاره اروپا از قرن شانزدهم میلادى به بعد  احیاء و گسترش پیدا کرد.  در اوائل قرن نوزدهم بعضى از اشراف انگلستان ـ که عضو گروه فراماسونرى (Ordo Temple Orientis) بودند ـ به رهبرى «سرفرانسیس داشود » یک گروه شیطان‏پرستان به نام « باشگاه آتش جهنم » (Hell Fire Club) را در شهر لندن تأسیس نمودند و از آن زمان شهر لندن مرکز شیطان‏پرستان در اروپا گردید. استفاده از مواد مخدّر و انجام مراسم مبتذل جنسى، فعالیت اصلى این گروههاى شیطان‏پرست را تشکیل مى‏داد.
 یکی از حقایق غیر قابل انکار ، پیوستگی و نزدیکی جریانهای ماسونی و شیطان پرستی است. تاثیر پذیری این دو جریان از باورهای مردمان مصر باستان و تصوف یهودی کابالا ، وجود باورها و نمادهای مشترک بین آنها  ، سری بودن و رازآلود بودن هر دو جریان ، داشتن کارکردهای استعماری و تجاری مشترک ، نقش فراموسونرها در ظهور و گسترش فرقه های جدید شیطان پرستی ،  وابستگی رهبران گروه های شیطان پرست به تشکیلات فراموسون ها وارتباط نزدیک فراموسونرها و شیطان پرستان با صهیونیستها بر این موضوع صحه می گذارد. 
 فراماسون ها  همواره  تاکید داشتند كه «خدا مرده است»، ليكن با آغاز جنبش احياي ديني در سراسرجهان، فراماسون ها ـ كه با صهيونيست ها مخصوصا گروه مرموزي در ميان آن ها به نام قباله رابطه اي بسيار نزديك دارند ـ در راستاي اهداف گروه هاي بيگانه و غيرمتداول مذهبي تبليغ مي كنند كه پيروان اين گروه ها با اطاعت از رهبرانشان مي توانند خدا شوند.

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ وعَجِّلْ فَرَجَهُمْ

2 پاسخ به “پیدایش و شکلگیری فراماسونها”

  1. not know گفت:

    فونت بد و متنی در هم پیچیده دارید.
    حیف این مطالب است

  2. سید حسین گفت:

    دمت گرم مطالب خوبی رو جمع کردی متشکرم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *