استاد رحیم پور ازغدی

استاد رحیم پور ازغدی
بسم الله الرحمن الرحیم
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ وعَجِّلْ فَرَجَهُمْ

استاد رحیم پور ازغدی:

شريعتى ميگويد، اسلام كه يك انقلاب فرهنگى و اخلاقى كرد، يك انقلاب اقتصادى هم بپا كرد. جامعه طبقاتى و اقتصاد ربوى مبتنى بر برده دارى را به تدريج تبديل كرد به امت. جامعه معطوف به منافع را تبديل كرد به امت معطوف به عقائد و عدالت و اصل برابرى و برادرى را بين آقا و برده حاكم كرد ولى باز به مرور امت تبديل شد به جامعه، برگشت به حال قبلش ، امت عقيدتى تبديل شد به جامعه سود محور طبقاتى كه در آن هر صنف بايد به فكر حقوق و منافع خودش باشد.

شعارهاى انقلابى و عدالت خواهانه تبديل شد به تشريفات و آداب و رسوم، جنبش تبديل شد به ساختار ، روح تبديل شد به جسم، تفكر تبديل شد به كليشه، رودخانه تبديل شد به مرداب، قواعد انقلابى و عدالت طلب اسلام، كاركرد قوانين ارتجاعى و محافظه كارانه را پيدا كرد، مثلاً قاعده تسليط كه قانون بسيار مترقى است و ميگويد “الناس مسلطون على اموالهم” و حمايت ميكند از مالكيت و حقوق فرد و تاكيد ميكند كه هركس مالك دستآورد و دسترنج خودش هست و انسانها حريم اقتصادى دارند كه نبايد به آنها تجاوز شود،
تبديل شد به الاغنياء مسلطون على كل شيئ و گويى كه اين اصل شامل حال فقرا با مالكيت هاى محدود تر نميشود، قاعده تسليط كه براى دفاع از حقوق اقتصادى همه بود ، تبديل شد به يك حصار مقدس دينى و توجيه شرعى در اطراف مالكيت هاى بزرگ و گردن كلفت هاى اقتصادى ، يعنى يك توجيه راستگرايانه و تفسير محافظه كارانه از احكام و حديث و آيات… همانى كه دعواى ابوذر و آن آخوند دربارى يهودى تازه مسلمان ، كعب الاحبار بود.

آيه كنز در جلسه اى كه ابوذر و كعب الاحبار حضور داشتند خوانده شد كه خداوند ميفرمايد “والذين يكنزون الذهب والفضّة ولا ينفقونها في سبيل الله فبشّرهم بعذاب أليم” آنهايى كه طلا و نقره انبار ميكنند و در راه خدا انفاق نميكنند، خداوند آنها را به عذاب دردناك تهديد ميكند.

در آن جمع بحث شد كه اگر كسى حداقل وجوهات واجب شرعى كه بر گردنش هست را بدهد ولى باز هم ميلياردها پول داشته باشد در حاليكه برادر مسلمانش دارد از گرسنگى و فقر ميميرد، آيا حق دارد با خود بگويد من آن چيزى كه بايد ميدادم دادم و مابقى براى خودم هست يا نه ؟

ابوذر فرياد زد كه نه، چون ما امت هستيم و پيامبر فرمود كسى كه شب بخوابد در حاليكه برادر مومن اش گرسنه است ، از مانيست. كعب الاحبار گفت نخير ، سرمايه دارى كه وجوهات شرعى خود را داده از نظر شرعى و فقهى كارش تمام است و مابقى ثروت براى خودش هست، درگيرى شد و كعب الاحبار ابوذر را متهم كرد و ابوذر با عصايش بر سر كعب الاحبار كوبيد و سرش را شكست و گفت تو يهودى زاده تازه مسلمان ، دارى براى من كه جزء اولين اصحاب و مجاهدين اسلام بوده ام، قرآن تفسير ميكنى!؟ منى كه تك تك نفس هايى كه كشيده ام در شميم عطر نزول آيات وحى بر پيامبر بوده است؟ تو اسلام را به من دارى مى آموزى؟
و بعد ابوذر تبعيد شد به ربذه و در تنهايى مرد و اين يك سمبلى شد در بحث هاى شريعتى كه همه جا از ابوذر و اسلام ابوذرى بحث ميكرد.

“شريعى، تحجر، تجدد و روشنفكرى” سال١٣٨٦

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ وعَجِّلْ فَرَجَهُمْ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *