آية الله مرعشي نجفي (ره)

آية الله مرعشي نجفي (ره)
بسم الله الرحمن الرحیم
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ وعَجِّلْ فَرَجَهُمْ

آية الله مرعشي نجفي (ره):

او در سال 1315 ق. / 1276 ش. در نجف به دنيا آمد. و شهاب الدين نام گرفت پدرش، آية الله سيد شمس الدين محمود مرعشي (1279 ق. ـ1338 ق.) از فقها و مدرّسان علوم اسلامي نجف بود. آية الله مرعشي نجفي دوران کودکي را در آغوش پر مهر خانواده سپري نمود و با تربيت اسلامي بزرگ شد.

پس از يادگيري خواندن و نوشتن، در نوجواني به کسوت روحانيت در آمد و به فراگيري علوم اسلامي پرداخت. ادبيات عرب، فقه، اصول، حديث، درايه، رجال و تراجم و… را نزد استادان برجسته حوزه علميه نجف فرا گرفت و سپس در درس خارج فقه و اصول آية الله آقا ضياء عراقي (متوفاي 1373 ق.)، آية الله شيخ احمد کاشف الغطاء (متوفاي 1373 ق.) و شماري از مراجع تقليد و مدرّسان برجسته حوزه علميه نجف شرکت کرد.

آية الله مرعشي چنان علاقه به يادگيري داشت که سر از پا نمي‎شناخت. سالهاي دراز در درس دهها استاد شهير حوزه علميه نجف شرکت کرد و از خرمن دانش آنها بهره جست. مدتي نيز نزد علماي زيديه و علماي اهل سنت به فراگيري علم حديث پرداخت و از آنان اجازه نقل حديث گرفت.
تلاش شبانه روزي وي سرانجام در 27 سالگي به ثمر نشست و به درجه اجتهاد نايل شد. کوشش خستگي ناپذير او براي تحصيل دانش ستودني است. خودش در اين باره مي‎گويد:
هيچ گاه در سنين جواني به دنبال تمايلات نفساني نرفتم، هميشه در پي تحصيل علم بودم، به صورتي که شبانه روز، بيش از چند ساعت نمي‎خوابيدم و هر کجا نشاني از استادي يا عالمي و يا جلسه درسي که مفيد تشخيص مي‎دادم، مي‎ يافتم؛ لحظه ‎اي در رفتن به نزد آن استاد، عالم و جلسه درس درنگ نمي‎کردم.
آية الله مرعشي در نجف، کربلا، کاظمين، سامرا، تهران و قم نزد بيش از صد استاد زانوي ادب به زمين زد و از دانش و تقواي آنان استفاده کرد. وي از ابتداي تحصيل به پشتکار عالي، همت بلند، تقوا، نبوغ و ديگر فضايل اخلاقي شهره بود.
ايشان از بسياري از مراجع تقليد شيعه اجازه اجتهاد گرفتند. برخي از آنها عبارتند از:
1. آية‌ الله العظمي آقا ضياء عراقي (متوفاي 1361 ق.)
2. آية الله العظمي سيد ابو الحسن اصفهاني (متوفاي 1365 ق.)
3. آية الله العظمي شيخ عبد الکريم حايري يزدي (متوفاي 1355 ق.)
آية الله مرعشي پس از رحلت پدر در سال 1338 ق، براي ادامه تحصيل به کاظمين، سامرا و کربلا رفت و سالها در حوزه‎ هاي علميه آن ديار، از محضر استاداني برجسته استفاده نمود و سرانجام در سال 1342 ق، براي زيارت مرقد مطهر امام رضا ـ عليه السلام ـ به ايران آمد.
پس از زيارت مرقد امام رضا ـ عليه السلام ـ به تهران رفت و در حوزه علميه تهران، نزد آية الله شيخ عبد النبي نوري (متوفاي 1344 ق.) آية الله آقا حسين نجم آبادي (متوفاي 1347 ق.) آية الله ميرزا طاهر تنکابني (متوفاي 1360 ق.) آية الله ميرزا مهدي آشتياني (متوفاي 1372 ق.) و … به فراگيري فقه، اصول، فلسفه و کلام پرداخت.
سال بعد، براي زيارت مرقد حضرت معصومه ـ عليها السلام ـ به قم رفت. به دستور آية الله العظمي شيخ عبد الکريم حائري يزدي در اين شهر ماندگار شد. ايشان مدتي در درس آية الله حائري و شماري از استادان حوزه علميه قم شرکت جست و از دانش آنان بهره برد.
بر مسند تدريس:
آية الله مرعشي به دستور آية الله حائري به تدريس پرداخت. ايشان علوم ادبيات عرب، منطق، اصول و فقه را براي طلاب جوان تدريس مي‎نمود. آية الله مرعشي پس از رحلت آية الله حائري (1355 ق.)، به تدريس خارج فقه و اصول پرداخت. در طول بيش از هفتاد سال تدريس ايشان در حوزه علميه قم، دانشمندان بسياري تربيت شد که شماري از آنان از ايشان اجازه اجتهاد دريافت کردند.

نام برخي از شاگردان وي؛ حضرات آيات:
شهيد حسين غفاري، شهيد حاج آقا مصطفي خميني، شهيد مرتضي مطهری، شهيد دکتر محمد مفتح، شهيد دکتر سيد محمد بهشتي، شهيد محمد صدوقي، سيد محمد علي قاضي طباطبايي، سيد محمود طالقاني، شيخ شهاب الدين اشراقي، شيخ مرتضي حائري، حاج ميرزا جواد آقا تهراني، شيخ حسن نوري همداني، آقا موسي صدر، قدرت الله وجداني فخر، سيد مرتضي عسکري، مصطفي اعتمادي، محمد امامي کاشاني، ميرزا جواد تبريزي، شيخ حسين نوري، سيد عبدالکريم موسوي اردبيلي، شيخ علي پناه اشتهاردي، محمد تقي ستوده، شيخ محمد رضا مهدوي کني.
مرجع نستوه شيعه در طول ساليان دراز که مرجعيت تقليد شيعيان را بر عهده داشت، خدمات شاياني به جهان اسلام نمود. نماز جماعت با شکوه ايشان در صحن حضرت معصومه ـ عليها السلام ـ را همه زايران به ياد دارند. خوشرويي و اخلاق نيک ايشان را همگان به خاطر سپرده‎ اند. ايشان بسيار شوخ طبع بودند. به مستضعفان عنايت ويژه ‎اي داشت. به مشکلات آنان رسيدگي مي‎کرد.
آية الله العظمي مرعشي نجفي علاقه خاصي به اهل بيت و حضرت معصومه ـ عليها السلام ـ داشت. ايشان پيش از انقلاب، هر روز پيش از اذان صبح به حرم مشرف مي‎شد. همواره مدتي پيش از باز شدن درهاي حرم، پشت در مي‎ماند و سپس داخل حرم مي‎شد و پس از زيارت، نماز جماعت را اقامه مي‎کرد.
آية الله مرعشي نجفي در طول ساليان دراز، خدمتهاي شاياني به جهان اسلام نمود. تأسيس مدارس علميه يکي از فعاليتهاي درخشان وي مي‎باشد. مدرسه مهديه در سال 1376 ق. در قم، توسط مرحوم حاج مهدي ايراني ساخته شد و اداره آن بر عهده آية الله مرعشي گذاشته شد. فقيه نستوه در جهت تکميل مدرسه سعي فراوان نمود و کتابخانه مدرسه را که در برگيرنده دو هزار جلد کتاب است، بنا نهاد. مدرسه مؤمنيه در سال 1389 ق. در دو طبقه و کتابخانه مدرسه با حدود 3500 جلد کتاب نيز به وسيله ايشان تأسيس شد. مدرسه شهابيه در سال 1400 ق. در سه طبقه و مدرسه مرعشيه نيز از مدارس علميه ‎اي است که در سه طبقه، در سال 1383 ق. به همت ايشان تأسيس شد و اداره آن بر عهده ايشان واگذار شد.
کتابخانه آية الله العظمي مرعشي نجفي از بزرگترين کتابخانه‎ هاي کشور و در رديف کتابخانه مجلس شوراي اسلامي و کتابخانه آستانه قدس رضوي است. اين کتابخانه بسياري از کتب خطي اسلامي جهان را دارا است. بسياري از اين کتب جزو نفيس ‎ترين و با ارزش ‎ترين متون تاريخي است که قرنها از عمر آنها مي‎گذرد.
آية الله مرعشي در دوران جواني که در حوزه علميه نجف مشغول تحصيل بود به گردآوري کتب خطي پرداخت. وي که شاهد به غارت رفتن منابع اسلامي و نسخ خطي بود، تاب نياورد و با شهريه ناچيز طلبگي به خريد کتب خطي پرداخت تا اين ميراث فرهنگي را از دستبرد بيگانگان حفظ نمايد. گاه شبها در يک کارگاه برنج کوبي کار مي‎کرد، روزها روزه استيجاري مي‎گرفت و نماز استيجاري مي‎خواند، تا هزينه خريد کتب را تهيه نمايد.
آية الله مرعشي نجفي پس از مهاجرت به قم، کتب خطي را همراه خود به ايران آورد. در قم نيز به خريد نسخ خطي و کتب ارزنده اقدام کرد. پس از مدتي به دليل کمبود جا، کتابها را از منزل به کتابخانه مدرسه مرعشيه انتقال داد. پس از چندي طبقه سوم اين مدرسه به عنوان کتابخانه ساخته شد که در نيمه شعبان 1386 ق. / 28/8/1345، با بيش از ده هزار جلد کتاب چاپي و دو هزار جلد کتاب خطي افتتاح گرديد.
استقبال روز افزون طلاب و علما براي مطالعه، کمبود فضاي مناسب براي کتابخانه و خريد کتابهاي جديد موجب شد تا ايشان کتابخانه بسيار بزرگي (کتابخانه فعلي) را تأسيس نمايد که در نيمه شعبان 1394 ق. 12/6/1353 با حدود شانزده هزار جلد کتاب چاپي و خطي افتتاح گرديد.
کتابخانه آية الله مرعشي نجفي اکنون با دارا بودن بيش از 250000 جلد کتاب چاپي و 25000 جلد کتاب خطي به مسؤوليت حجة الاسلام دکتر سيد محمود مرعشي نجفي ـ فرزند ايشان ـ در خدمت طلاب، فضلا، دانشجويان، دانش آموزان، محققان و نويسندگان مي‎باشد.
اين کتابخانه به خاطر نسخه‎ هاي خطي نفيس و ارزشمند و گاه منحصر به فرد و کتب قديم مهم و کمياب مورد توجه وافر نويسندگان، دانشمندان، مراکز علمي و تحقيقاتي سراسر جهان است. اکنون اين کتابخانه شهرت جهاني دارد و با چهار صد مؤسسه، مرکز علمي و کتابخانه در سراسر جهان ارتباط دارد. کهن‌ترين نسخه خطي «زبور»، نيز در اين کتابخانه در قم نگهداري مي‌شود.
همچنين اين کتابخانه نخستين کتابخانه‌ کشور به لحاظ حجم عظيم نسخه‌هاي خطي کهن ديني و سومين کتابخانه جهان اسلام است که 65000 عنوان نسخه خطي به زبانهاي فارسي، عربي، ترکي، اردو، لاتين و سانسکريت و برخي خطوط قديم ديگر در موضوعات علوم اسلامي و غيره در آن نگهداري مي‌‌شود که بعضاً در نوع خود منحصر به فرد است.
کهن‌ترين نسخه خطي اسلامي به خط کوفي بخشي از قرآن کريم است که مربوط به نيمه نخست سده دوم هجري و بخشي ديگري به خط علي ابن هلال مشهور به ابن بواب مربوط به سال 392 قمري است که بر روي پوست نگاشته شده است.
کهن‌ترين نسخه غير خطي غير اسلامي نيز مجموعه‌اي از زبور بر روي پوست به خط لاتين از سده دوازدهم ميلادي و بخشهايي از انجيل به خط قديم حبشي مربوط به سده دوازدهم و سيزدهم ميلادي است که در اين مجموعه عظيم فرهنگي وجود دارد.
آثار سبز:
نخستين رساله هاي عمليه ايشان به نام «نخبة الاحکام» و «سبيل النجاة» بين سالهاي 1366 ق. تا 1373 ق. چاپ شد و از همان سالها مرجعيت تقليد ايشان آغاز شد. آية الله مرعشي پس از رحلت آية الله العظمي بروجردي (1340 ش.) به عنوان يکي از مراجع تقليد طراز اول شيعيان جهان به شمار مي‎آمد.
آية الله مرعشي در طول ساليان دراز عمر با برکت خويش کتابها و مقاله‎ هاي زيادي درباره علوم قرآني، ادبيات عرب، حديث، دعا، فقه، اصول، منطق، لغت، تاريخ، رجال و تراجم، انساب و… نوشت که متأسفانه بيشتر آنها هنوز چاپ نشده است. شمار آثار ايشان به 148 کتاب، رساله و مقاله مي‎رسد. بازسازي مرقد علامه مجلسي در اصفهان، به امر آية الله العظمي مرعشي نجفي صورت پذيرفت. اهداء کتابهاي فقهاي شيعه براي دانشمندان شيعه، سنّي، مسيحي و دانشگاه هاي جهان نيز از فعاليتهاي فرهنگي ايشان است.
وي براي تأليف زندگينامه‎ هاي علما، سادات و امامزاده‎ ها گاه به قبرستانهاي کهن مي‎رفت و به خواندن نبشته‎ هاي قبرهاي علماء، ادباء، شعراء، سادات و امامزاده‎ ها مي‎پرداخت. ايشان در سالهاي 1350ـ1351 ق. به اصفهان رفت و يک هفته در گورستان تخت فولاد به ثبت تاريخ ولادت و فوت علماي به خاک سپرده شده در آن قبرستان پرداخت. بسياري از گورستانهاي ديگر اصفهان را نيز مورد تحقيق قرار داد و اطلاعات سودمندي بدست آورد.
همگام با نهضت امام (ره):
نهضت امام خميني در سال 1341 با پشتيباني مراجع تقليد همراه بود. آية الله مرعشي نجفي همواره از نهضت امام خميني حمايت کرد. بارها اعلاميه داد و به افشاگري پرداخت. ايشان در پي دستگيري امام خميني در سال 1342، با ارسال اعلاميه شديد اللحني به رژيم پهلوي، خواستار آزادي امام خميني شدند.
ايشان همراه مراجع تقليد و علماي طراز اول کشور براي آزادي امام خميني به تهران سفر نمود و در اين راه زحمت فراواني متحمل شد. ايشان در سال 1342، در پاسخ نامه جمعي از طلاب مي‎فرمايد:
چنان چه کراراً اين جانب عقيده خود را اظهار کرده‎ ام، باز هم به موجب اين سؤال عرض مي‎کنم که حضرت آية الله خميني ـ دامت برکاته ـ يکي از مراجع تقليد عالم تشيع هستند و از اساطين روحانيت اسلام و از مفاخر عالم تشيع.
آية الله العظمي مرعشي نامه‎ ها و تلگراف هاي فراواني در جهت حمايت از امام خميني براي مراجع تقليد شيعه مقيم ايران و عراق مي‎فرستاد. ايشان پس از تبعيد امام خميني به ترکيه، در سخنراني ها و اعلاميه‎ ها اين عمل رژيم پهلوي را محکوم مي‎نمود و براي شهداي 15 خرداد، مجلس يادبود برپا مي‎سازد. آية‌ الله مرعشي هماره از انقلاب اسلامي پشتيباني مي‎نمايد و جنايتهاي رژيم پهلوي را افشا مي‎نمايد. ايشان پس از شهادت آية الله حاج آقا مصطفي خميني در سال 1356، براي وي مجلس ترحيمي در حسينيه خويش برپا مي‎کند، که پايان اين مجلس به سر دادن شعارهاي کوبنده عليه رژيم پهلوي و دستگيري شماري از مردم پيوند مي‎خورد.
آية الله مرعشي در طول سالهاي تبعيد امام خميني، با ايشان در ارتباط بودند و با اوج گيري انقلاب اسلامي در سال 1356 همراه مراجع تقليد شيعه با فرستادن اعلاميه‎ ها به هدايت نهضت مي‎پردازد. پس از پيروزي انقلاب اسلامي نيز ايشان همواره از نظام جمهوري اسلامي حمايت کرد و در مناسبت هاي مختلف با ارسال پيامها به تقويت نظام پرداختند.
سرانجام مرجع بزرگ تقليد شيعه، در روز چهارشنبه 7/6/1369، در 96 سالگي دار فاني را وداع گفت و به اجداد پاکش پيوست و پيکر پاکش با حضور انبوه مردم عزادار در جوار کتابخانه بزرگش به خاک سپرده شد. درود و رحمت خدا بر او باد .

خاطرات درباره آيت الله العظمي مرعشي نجفي‌(ره)

حجت‌الاسلام والمسلمين سيد محمود مرعشي نجفي پسر ارشد آيت الله العظمي مرعشي نجفي‌(ره) که نزديک به پنجاه سال از عمر با برکت پدر را درک کرده است، در گفت‌وگويي با مرکز خبر حوزه‌هاي علميه، ناگفته‌هاي زيادي را از زندگي زاهدانه اين عالم رباني تشريح کرد.
نيکي به والدين، رمز موفقيت آيت الله مرعشي نجفي
آيت الله مرعشي نجفي، احترام خاصي براي والدين قائل بودند؛ خودشان مي‌فرمودند «وقتي مادرم مرا مي‌فرستاد تا پدرم را براي خوردن غذا صدا کنم، بعضي وقت‌ها مي‌ديدم پدر به خاطر خستگي، در حال مطالعه خوابش برده است. دلم نمي‌آمد ايشان را بيدار کنم، همان‌طور که پايش دراز بود، صورت خودم را به کف پاي پدرم مي‌ماليدم تا ايشان بيدار مي‌شد.
در اين حال که بيدار مي‌شد، برايم دعا مي‌کرد و عاقبت‌بخيري مي‌خواست، من خيلي از توفيقاتم را از دعاي پدر و مادر دارم.

حتي يک بار هم به مادرم تندي نکرد
پدرم سعي مي‌کرد تا جايي که مي‌تواند کارهايش را خودش انجام دهد و با مادرم خيلي مهربان بود، به ياد ندارم حتي يکبار هم نسبت به او تندي کرده باشد.
ايشان در کارهاي منزل به مادرم کمک مي‌کرد و وقتي کسالتي براي او پيش مي‌آمد، پدرم غذا درست مي‌کرد و در داخل غذا هم چيزهاي جديدي مي‌ريخت و مي‌فرمود:« حکم خدا نيست که از آسمان آمده باشد که مثلا آبگوشت بايد چنين باشد».يک چيزهايي اضافه مي‌کرد، خيلي هم خوشمزه مي‌شد.
ميهمان را روي صندلي ‌نشاند و خود روي زمين ‌نشست
با ميهمان خيلي با ملاطفت و احترام برخورد مي‌کردند، يک بار قرار بود، «هانري‌کربن فيلسوف فرانسوي» خدمتشان برسد، آقا قبلا در اتاق براي او صندلي آماده کرده‌ بودند، ولي خودشان روي زمين ‌نشستند؛ هانري کربن به خاطر احترام به استاد از نشستن روي صندلي خودداري ‌کرد، ولي استاد فرمودند« شما چون به صندلي عادت کرده‌ايد و نشستن روي زمين برايتان مشکل است، دوست دارم پيش من راحت باشيد. حتي با اين که ماه رمضان بود، خواست برايش چايي بياوريد، امّا هانري کربن گفت که ماه رمضان است و لازم نيست چايي بياوريد.
مرحوم پدرم جواب دادند: پذيرايي از مهمان براي ما لازم است، چون شما مسافر هستيد، اشکالي ندارد و به مسيحي بودن او اشاره نکردند.
ميهماني براي نابينايان مستمند
يک بار با پدرم رفتيم منزل يک روحاني به نام حاج آقاي کني، ديدم حدود 15 نفر مستمند نابينا هم مشغول خوردن چايي و ميوه هستند. بعد از مدتي از بيرون براي اينها کباب آوردند و پدرم از اين‌ها پذيرايي مي‌کرد و برايشان آب و دوغ مي‌ريخت. ولي آنها ايشان را نمي‌شناختند. متوجه شدم که اين مهماني از طرف پدرم بوده است، ولي از ما تعهد گرفت که اين جريان را جايي نقل نکنيم.
بنيان‌گذار تقريب مذاهب
پدرم با اکثر علماي سني کشورهاي مختلف ارتباط داشتند و با آنها مکاتبه مي‌کردند، اين در شرايطي بود که رژيم پهلوي، به اختلاف‌افکني ميان شيعه و سني دامن مي‌زد و تحت تاثير اين فضا هر کسي که با اهل تسنن ارتباط داشت به سني‌گري محکوم مي‌شد. اين ارتباطات به حدي زياد بود که ايشان ده‌ها اجازه روايتي از شخصيت‌ها مطرح اهل تسنن داشتند.
مأنوس با امام خميني (ره)
از بين علماي معاصر بيش از همه با حضرت امام‌(ره) ارتباط داشت و از سال 42 با ايشان همراه بود. با يکديگر زياد مأنوس بودند و رفت و آمد داشتند. از حال يکديگر جويا مي‌شدند و نامه‌هاي زيادي از حضرت امام‌(ره) به پدرم به يادگار مانده است.
وقتي امام خميني‌(ره) در عراق و فرانسه تبعيد بودند، پدرم مرا به ملاقات ايشان مي‌فرستاد تا برايشان نامه ببرم. وقتي امام‌(ره) به فرانسه تبعيد شدند، بنده اولين کسي بودم که از ايران به ملاقات ايشان رفته بود. آن موقع امام‌(ره) در هتلي در پاريس اقامت داشتند و هنوز به نوفل‌لوشاتو منتقل نشده بودند.
اين جمله خيلي معني دارد
شهيد مصطفي خميني‌ هم ارتباط صميمانه‌اي با پدرم داشت و با ايشان خيلي مانوس بود و در بعضي از نامه‌هايش که از عراق برايش مي‌فرستاد، پدرم را با عباراتي مثل پدر مهربان خطاب قرار داده است. در يکي از نامه‌هايش که هنوز هم باقي‌است نوشته است «پدر مهربانم! مدتي است که نامه‌اي از جناب‌عالي نرسيده است. نگران هستم که نکند کسالتي براي شما حاصل شده باشد… .آن صفا و صميميتي که بين شما و پدر من وجود دارد، اگر در ديگر اعلام نجف وجود داشت الان کار به اينجا نمي‌رسيد». اين جمله خيلي معني دارد.
پدرم کبوتر حرم حضرت معصومه‌(س) بودند
حضرت آيت الله مرعشي نجفي کبوتر حرم حضرت معصومه‌(س) بودند، هفتاد سال هر سه وعده نمازشان را اول وقت در حرم اقامه مي‌کردند و خادم حضرت معصومه‌(س) محسوب مي‌شدند. بعضي صبح‌ها که هنوز در حرم باز نشده بود، همانجا پشت در مي‌نشست و مشغول عبادت و تهجد مي‌شد. حتي در زمستان که برف سنگيني مي‌آمد، بيلچه و جاروي کوچکي با خود مي‌برد و بيرون در حرم را جارو مي‌کردند و همانجا مشغول عبادت مي‌شدند تا در حرم را باز مي‌کردند.
خادمان از ايشان خواسته بودند که هر وقت به حرم مشرف مي‌شوند، اطلاع دهند تا در را برايش باز کنند، ولي پدرم گفته بودند که لازم نيست اين کار را انجام دهيد و هر وقت در حرم براي مردم عادي باز مي‌شود من هم همان‌ موقع داخل حرم مي‌شوم.
هيچ وقت لباس خارجي به تن نپوشيد
هيچ وقت لباس خارجي به تن نمي‌کرد و از خياط مي‌خواست که با پارچه‌هاي توليد داخل برايش لباس بدوزند. آن موقع در ايران دکمه توليد نمي‌شد و خياط از دکمه خارجي استفاده کرده بود، علامه از خياط خواسته بودند که با قيطان دکمه درست کنند. نمونه‌اي از لباس ايشان در کتابخانه محفوظ است که با اين طريق تهيه شده است.
بيمه با تربت کربلا
وقتي که اين کتابخانه بنا مي‌شد به معمار گفتند: وقتي که پي را کنديد و خواستيد بتن بريزيد، مرا خبر کنيد. پدرم تشريف آوردند و چهار گوشه اين زمين را تربت سيد‌الشهدا‌(ع) ريختند. يکي از آقايان از حکمت اين کار سوال کرد. فرمودند: من با اين کار افرادي که به اين کتابخانه مي‌آيند را بيمه مي‌کنم، تا از طريق خواندن کتاب‌هاي اين کتابخانه انحرافي حاصل نکنند.
در چهار مدرسه‌اي که براي طلاب ساختند نيز همين کار را انجام مي‌دادند و مي‌گفتند؛ طلبه‌هايي که در اين مدارس درس مي‌خوانند، بيمه مي‌کنم تا از مسير ائمه‌اطهار‌(ع) راهشان را جدا نکنند.
طلب شفا از منبر سيدالشهدا
آقاي شهيدي يکي از ارادتمندان آيت الله العظمي مرعشي نقل مي‌کرد:«يک شب ديدم ايشان بدون اين که چراغ روشن کند داخل حسينيه شد و در تاريکي مشغول دعا و نيايش شد و نگذاشت ما هم همراهش داخل برويم، چون تاخير کرد نگران شدم که حالش خراب شده باشد، داخل شدم زير نور ضعيفي که از پنجره به داخل افتاده بود ديدم آيت الله مرعشي نجفي پيراهنش را بالازده و شمکشان را به منبر سيد‌الشهدا‌(ع) مي‌مالند، آقا متوجه شدند که کسي داخل شده است، نزديک رفتم و گفتم آقا چيزي لازم داريد آقا گفتند نه، آمده بودم که شفايم را از سيد‌الشهدا‌(ع) بگيرم.
ايشان فرداي آن شب براي عمل جراحي عازم تهران بودند و جاي عمل جراحي را به منبر مي‌ماليدن تا سيدا‌لشهدا‌(ع) او را شفا داده و عمل موفقيت آميز باشد.
آقاي شهيدي مي‌گفت؛ که آقا از من تعهد گرفتند تا ايشان زنده هستند اين جريان را جايي نقل نکنم.
دلاک زائر حضرت معصومه(س)
آن موقع حمام خانگي رايج نبود و اکثر مردم از حمام عمومي استفاده مي‌کردند و دلاک‌ها هم معمولا ريش بلندي داشتند و سرشان را مي‌تراشيدند؛ روزي مرحوم آيت الله مرعشي که وارد حمام عمومي مي‌شوند و از قضا تعدادي مسافر اصفهاني مشغول شست‌وشوي خود در حمام بودند، فکر مي‌کنند ايشان دلاک است. يکي با تحکم مي گويد: دلاک چرا دير کردي! ما عجله داريم. ايشان بدون اين که چيزي بگويد، مشغول کيسه کشيدن آنها مي‌شود. يکي از آنها مي‌گويد، اوستا خوب بلد نيستي کيسه بکشي! در اين حين دلاک اصلي وارد مي‌شود و آقا را در اين حال مي‌بيند، از ايشان معذرت مي‌خواهد آن اصفهاني نيز متوجه اشتباه خود مي‌شود و از آيت الله مرعشي عذرخواهي مي‌کند. آقا مي‌گويد: زائر حضرت معصومه هستند، اشکال ندارد.
روضه خواني آيت الله مرعشي براي جوان مست
يک شب آيت الله مرعشي نجفي به مراسم عقد يکي از آشنايان دعوت مي‌شود و مهماني طول مي‌کشد، موقع برگشتن در تاريکي با يک جوان مست عربده کش مواجه مي‌شوند. جوان با تحکم مي‌گويد: شيخ از کجا مي‌آيي؟ ايشان هم جريان را توضيح مي‌دهند؛ جوان مست مي‌گويد: شيخ برايم روضه بخوان! آقا بهانه مي‌آورند که اينجا منبر و چراغ و روشنايي نيست که روضه بخوانم. جوان روي زمين افتاده و مي‌گويد: خوب اين هم صندلي بنشين روي گرده من. پدرم مي‌گفت؛ نشستم روي گرده اين جوان مست، تا گفتم يا اباعبدالله، شروع کرد به گريه کردن به حدي که شانه‌هايش تکان مي‌خورد و مرا هم تکان مي‌داد، چنان که من از گريه او متاثر شدم، فکر کردم اگر اين طور پيش برود او غش مي‌کند، روضه را خلاصه کردم. گفت« شيخ چرا کم روضه خواندي؟ گفتم که خوب سردم شده … وقتي خواستم خداحافظي کنم گفت که من بايد تا در خانه شما را همراهي کنم تا يکي مثل من مزاحم شما نشود.
ابوي مي‌فرمود: دو سه هفته از اين قضيه گذشته بود در مسجد بالاسر در محراب نشسته بودم ديدم جواني آمد و افتاد دست و پاي من، به حضرت معصومه‌(س) قسمم داد که او را ببخشم، بعد که خودش را معرفي کرد متوجه شدم که همان جوان مست بوده است. از آن شب به بعد به کلي دگرگون شده و توبه کرده بود و به نماز جماعت مي‌آمد.
اين جوان تا آخر عمر در صف اول نماز جماعت ايشان شرکت مي‌کردند و محاسن بلندي داشت و عرق‌چين و عبا مي‌پوشيد و اهل تهجد شده بود، وقتي هم که فوت کرد تشييع و مراسم ختمش بسيار شلوغ بود.
نمي گذارم انگليسي ها مارا از درون تهي کنند
آيت الله مرعشي نجفي نقل مي‌فرمود« از بازار نجف عبور مي‌کردم، ديدم طلبه‌ها به يک مغازه‌اي خيلي رفت و آمد مي‌کنند، پرسيدم که چه خبر است گفتند: علمايي که فوت مي‌کنند کتاب‌هايشان را اينجا حراج مي‌کنند؛ رفتم داخل ديدم که عده‌اي حلقه‌ زده‌اند و آقايي کتاب‌ها را آورده و چوب حراج مي‌زند و افراد پيشنهاد قيمت داده و هر کس که بالاترين قيمت را پيشنهاد مي‌داد، کتاب را مي‌خريد. يک عربي نشسته بود در کنارش، کيسه پولي بود و بيشترين قيمت را او داده و کتاب‌ها را مي‌خريد و به ديگران فرصت نمي‌داد.
متوجه شدم که ايشان فردي به نام کاظم، دلال کنسولگري انگليس در بغداد است و در طول هفته کتاب‌ها را خريده و جمعه‌ها به بغداد برده و تحويل انگليسي‌ها مي‌داد و پولشان را گرفته و بعد دوباره مي‌آيد و کتاب مي‌خرد.
ايشان از آن موقع تصميم مي‌گيرد که نگذارد کتاب‌ها را انگليسي‌ها به يغما برده و ما را از درون تهي کنند و بعد از آن شب‌ها بعد از درس و بحث در يک کارگاه برنج‌کوبي مشغول کار مي‌شود و با کم کردن وعده‌هاي غذا و قبول روزه و نماز استيجاري، پول جمع کرده و به خريد و جمع‌آوري کتاب‌ها اقدام مي‌کنند.
به جدم قسم نفرينت مي‌کنم!
آيت الله مرعشي نجفي هيچ وقت، محافظ قبول نمي‌کرد. فرمانده وقت سپاه قم، حاج آقاي ايراني دو مامور موتور سوار را موظف کرده بود که بدون اطلاع آقا از ايشان محافظت کنند. آقا که متوجه اين امر مي‌شوند آقاي ايراني را فوري احضار کرده و گفتند: تو با اين کارت توکل به خدا را از من مي‌گيري. اگر اين‌ها را از اينجا نبردي به جدم قسم نفرينت مي‌کنم! بعد آقاي ايراني قبول کرد که آقا محافظ نداشته باشند.
امام زمان(عج): آيت الله مرعشي نجفي از ما هستند
آيت الله بهجت در مجالس ترحيم و ختم ابوي شرکت مي‌کرد. بعد از شب هفت پدرم، خدمت آيت الله بهجت رسيديم فرمودند، يکي از اوليا خدا به حضرت ولي‌عصر‌(عج) متوسل مي‌شوند تا در مورد آيت الله مرعشي نجفي بپرسند(بعدا متوجه شديم که خودشان بودند) چند شب بعد، حضرت ولي‌عصر‌(عج) پشت پرده به آيت الله بهجت فرموده‌ بودند: ايشان (آيت الله مرعشي نجفي) از ما هستند. باز توضيح خواسته بود دوباره حضرت فرموده‌ بودند: ايشان از ما هستند. آيت الله بهجت به ما فرمودند: هنياً (گوارا باد) بر شما که چنين پدري داريد.
خيلي پرده‌ها براي آيت الله مرعشي مکشوف بود!
خيلي پرده‌ها براي آيت الله مرعشي نجفي مکشوف شده بود. در سال‌هاي آخر، آقا کسالت داشتند و يک پزشک بود به نام آقاي افشاري که الان هم در قيد حيات هستند؛ هر روز عصرها خدمت آقا مي‌رسيد و او را معاينه مي‌کرد.
او مي‌گفت: يک روز غسلي به گردن داشتم و چون در خانه حمام نبود گفتم، بعد از معاينه آقا به حمام مي‌روم. خدمت آقا رسيدم تا خواستم کيسه فشار سنج را به دستشان ببندم آقا گفتند: حاجي نپيچ. بعد از اين، پيش من پاک بيا.
حاج آقاي فاطمي‌نيا پارسال در مجلس ختم آيت الله مرعشي اين جريان را نقل کرد و گفت: اين شخص شايد الان در اين جمع حاضر باشد. آقاي افشاري بلند شد و گفت: بلي من هستم و مردم خيلي منقلب شده و زدند زير گريه.

منبع:

راسخون

صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران www.irib.ir

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ وعَجِّلْ فَرَجَهُمْ

3 پاسخ به “آية الله مرعشي نجفي (ره)”

  1. مدافعان حرم گفت:

    این مردان مرد هم شیعه بودند ،من هم شیعه ام؟!!!!!آخداوند از سر تقصیرات بسیارمان بگذرد و به ما توفیق بندگی نیکو عطا فرماید.

  2. مدافعان حرم گفت:

    سلام؛با تشکر،
    اگر امکان داره از زندگی نامه های بزرگان شیعه بیشتر بیشتر مطلب بگذارید،آیتا… سید تلی آقای قاضی هم از علمای بسیار یزرگی بودند که اگر مایل باشید میتوانید از ایشان هم بنویسید،باز هم از شما بی نهایت ممنونم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *